878) نقدی بر یک ... (نقد تفسیر تنزیلی/ 55)

به نام پروردگار هستی که همه چیز تحت اراده و دانش او است.

امروز می‌خواهم تذکری بدهم، اول به خودم و بعد به دیگران.

در تاریخ 26/ 09 / 1403 در پایگاه اطلاع‌رسانی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی یادداشتی از این بنده منتشر شد با عنوان «معانی طولی و عرضی در یک واژه قرآنی» (http://https://iict.ac.ir/1403/09/maanii/

که ویرایش شده آن در وبلاگ این بنده نیز منتشر شد ( 813) معانی طولی و عرضی در یک واژه قرآنی/ ویرایش جدید (نقد تفسیر تنزیلی ۴۸))

آدرس https://javahery.blogfa.com/post/776/813)-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%86%db%8c-%d8%b7%d9%88%d9%84%db%8c-%d9%88-%d8%b9%d8%b1%d8%b6%db%8c-%d8%af%d8%b1-%db%8c%da%a9-%d9%88%d8%a7%da%98%d9%87-%d9%82%d8%b1%d8%a2%d9%86%db%8c-%d9%88%db%8c%d8%b1%d8%a7%db%8c%d8%b4-%d8%ac%d8%af%db%8c%d8%af-(%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d8%b2%db%8c%d9%84%db%8c-%db%b4%db%b8))

پس از این یادداشت که نقدی سنگین بر روش تفسیر به ترتیب نزول است، برادر ارجمند حجت الاسلام دکتر بهجت‌پور پاسخی برای آن تنظیم کرده و با ذکر نام این بنده برای حقیر فرستاد تا اگر پاسخی دارم ارائه کنم. بنده نیز پاسخ مقتضی را برای ایشان فرستادم ، لیکن نگاشته ایشان بدون هیچ تغییری صرفاً با حذف نام اینجانب در همان پایگاه منتشر شد و چون نامی از این حقیر برده نشده بود، این بنده نیز نقدهایم را که به صورت مزجی بر متن ایشان ارائه کرده بودم، در وبلاگ شخصی بارگذاری کردم و برای پایگاه یاد شده نفرستادم. ( 817) نقدی بر نقد (نقد تفسیر تنزیلی/ 52) به تاریخ 12/ 10 / 1403)

اخیراً‌ با خبر شدم یادداشت ایشان در همان زمان با ذکر نام در پایگاه مؤسسه تمهید به تاریخ (2/ 10 / 1403) و کانال اختصاصی‌شان به تاریخ (4/ 10 / 1403 ) منتشر شده و اشاره‌ای به پاسخ‌های این بنده نشده است. پاسخ‌های این بنده دو حالت دارد: یا قوی و مؤثر و باطل کننده استدلال‌های مطرح شده است، که اخلاقاً چشم‌پوشی از آن‌ها به معنای به گمراهی انداختن مخاطبان و نوعی فریب علمی است که اعاذنا الله من مثله!

یا ضعیف و بی‌مایه است که طبیعتاً پاسخ به آن‌ها و در معرض اساتید و اهل خبره قرار دادن به فایده و صلاح ایشان و آن پایگاه است و دست‌کم اخلاقاً انتظار این بود که پاسخ ایشان برای این بنده ارسال می‌شد! و این اقل پاسداشت اخلاقی در برابر دقت نگارنده در طرح این مبحث علمی است که تا کنون هیچ مفسر و مؤلفی در حوزه علوم قرآن و تفسیر - تا آن‌جا که جستجو کرده‌ام - به آن نپرداخته است! (و لافخر! و هو من عند الله و من فضله الواسع سبحانه و تعالی!)

این نکته را هم اجمالاً‌ عرض کنم که این گونه رویکردها (فریب مخاطب) در برخی نگاشته‌های برخی طرفداران این روش تفسیری دیده می‌شود (نام و دیگر اطلاعات نزد اینجانب محفوظ است) و البته این بنده وظیفه خود ندانسته‌ام به این مسائل ورود کنم و ان شاء الله به همین روش پایبند خواهم بود.

نگاشته ایشان و پاسخ‌های ابن بنده را در آدرس ذیل ببینید:

https://javahery.blogfa.com/post/781/817)-%d9%86%d9%82%d8%af%db%8c-%d8%a8%d8%b1-%d9%86%d9%82%d8%af-(%d9%86%d9%82%d8%af-%d8%aa%d9%81%d8%b3%db%8c%d8%b1-%d8%aa%d9%86%d8%b2%db%8c%d9%84%db%8c-52)

877) پژوهش‌های نوآمد معاصران در حوزه علوم قرآن/3

ه/5. زبان‌قرآن

زبان قرآن ابعاد مختلفی دارد و هرچند برخی جهات و ساحت‌های آن از گذشته‌های دور مورد توجه بوده و زبان‌شناسان در باره آن پژوهش‌های ارزشمندی داشته‌اند لیکن ساحت‌هایی نیز جزو مباحث چالشی معاصر به شمار می‌رود. اساساً زبان قرآن در خانواده «زبان دین» جای می‌گیرد و از این‌رو بخشی از چالش‌ها و مسائل از آن‌جا به زبان قرآن وارد شده است. معناشناسی مفاهیم و جملات قرآن، معناداری زبان قرآن، فرهنگ‌آفرینی، چند ساحتی بودن، شیوه زبانی، فراعصری و جاودانگی و برخی مسائل دیگر جزو مباحث مهم مورد توجه قرآن‌پژوهان عصر جدید می‌باشد. در باره زبان قرآن آثاری زیادی به طور مستقل تدوین شده یا در ضمن مباحث دیگر و یا در قالب مقاله عرضه شده است که شماری از آن‌ها عبارت‌اند از:

- بررسى نظریه عرفى بودن زبان قرآن، ناهید دامن پاک مقدم؛

- تحلیل زبان قرآن و روش‌شناسی فهم آن، سعیدی روشن؛

- درآمدی بر زبان قرآن، حمید آریان؛

- زبان دین و قرآن، ابوالفضل ساجدی؛

- زبان قرآن، مقصود فراستخواه؛

- چند معنای در قرآن کریم، سیدمحمود طیب حسینی؛

- و .... ‌

افزون بر منابع فوق که به طور خاص به زبان قرآن اختصاص دارد و قرآن در آن‌ها در کانون توجه است، منابع عامی نیز وجود دارند که در مسیر بحث خویش به زبان قرآن وارد شده‌اند؛ مانند:

- فقه‌ اللغة، رمضان عبد التواب؛ (این کتاب هرچند رویکردی عام دارد، لیکن در مسیر روشن شدن مفهوم زبان قرآن و زبان مشترک تلاش ویژه‌ای کرده است.)

- دراسات فی فقه اللغة، صبحی صالح؛

- زبان‌شناسی عربی، محمود فهمی حجازی، ترجمه سید حسین سیدی؛ و ...

ه/7. برخی وجوه اعجاز قرآن

اعجاز قرآن و وجوه بیرونی و درونی آن از گذشته‌های دور دغدغه قرآن‌پژوهان و کلامیان مسلمان بوده و تا کنون تألیفات مستقل و غیر مستقلی فراوانی در باره آن نگاشته شده است، لیکن در این دوره تاریخی افزون بر تعمیق مباحث پیشین، برخی وجوه آن مانند اعجاز علمی، اعجاز عددی، و اعجاز تشریعی و معارفی

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص204

ابعاد تازه یافته و برخی وجوه جدید مانند اعجاز صوتی و اعجاز رسم الخط به میدان گفتمان علمی وارد شده است.

اعجاز بیانی: این وجه اعجاز از سده‌های نخست مورد توجه قرآن‌پژوهان و زبا‌ن‌شناسان عرب بوده و در طول تاریخ تلاش‌های بسیاری برای رمزگشایی آن صورت گرفته و نظریه‌های گوناگونی ارائه شده است؛ اما در این دوره برخی مؤلفه‌ها و اجزای دامنه آن مانند نظام‌ واژگانی و بلاغت کاربست آن مورد توجه خاص قرار گرفته و آثار ارزشمندی در باره آن تولید شده است؛ مانند: الإعجاز البياني للقرآن‏، عائشة عبد الرحمن بنت الشاطى؛ ‏بلاغة الکلمة فی التعبیر القرآنی، فاضل صالح سامرائی؛ اعجاز الکلمة فی القرآن الکریم (وجه غیر مسبوق فی اعجاز الکلمة)، حسام، البیطار؛ جمالیات المفرده القرآنیة فی کتب الاعجاز و التفسیر، احمد یاسوف؛ و ...

تعابیر و جملات قرآن نیز از بعد بلاغی و زیبایی‌شناختی مورد توجه قرار گرفته و در باره آن پژوهش‌های مناسبی انجام شده است؛ مانند: التعبیر القرآنی، فاضل السامرائی؛ خصائص التعبیر القرآنی و سماته البلاغیة، عبدالعظیم المطعنی؛ و ...

افزون بر موارد فوق، نظام معنایی و فنون بلاغی نیز از ابعاد تازه‌ای کاوش شده و آثار ارزشمندی در باره آن تولید گردیده است که برای نمونه می‌توان از آثار ذیل یاد کرد: التصویر الفنی فی القرآن‏، سید‌قطب؛ وظيفة الصورة الفنية في القرآن، عبد السلام احمد الراغب؛ ‏من جمالیات التصویر فی القرآن الکریم، محمدقطب عبدالعال؛ جلوه‌هایی از هنر تصویر آفرین در قرآن، حمید محمد قاسمی؛ الظاهرة الجمالیة فی القرآن الکریم، نذیر حمدان؛ و ...

تغییر سبک و التفات نیز ابعاد دیگری از اعجاز بیانی است که افزون بر آثاری که ضمن اعجاز بیانی به آن می‌پردازند، تک‌نگاری‌های مستقلی را به خود اختصاص داده است؛ مانند: «الاعجاز البیانی فی العدول النحوی السیاقی فی القرآن الکریم»، عبدالله علی الهتاری.

اعجاز رسم القرآن و اعجاز التلاوة: باور به اعجاز رسم الخط عثمانی را غالباً‌ افراطی تلقی می‌کنند، ولی در هر صورت این گونه وجوه نیز علاقه‌مندانی دارد و تلاش‌هایی در باره آن‌ صورت گرفته است. در اعجاز رسم الخط برای مثال از این بحث می‌شود که چرا در مثل «جاءو» و «باءو» و «فاءو» الف نیامده است؟ یا چرا یکجا آمده «امرأتَ» با تای مبسوطه و جای دیگر آمده «أمرأة» با تای مربوطه یا جایی آمده «ورآءِ» و در جای دیگر «وراءی»، یا چرا «بسم الله» با «الله» بدون الف و با «رب» با الف آمده است: «باسم ربک»، یا چرا «الیل» بدون لام آمده؟ و جز این‌ها.

گفتنی است در نظرگاه صحیح آنچه مربوط به قرائت است، پذیرفتنی به اعجاز آوایی مربوط است که در اعجاز بیانی به بحث گذاشته می‌شود؛ مانند تفاوت «اسْطاعُوا» و «اسْتَطاعُوا».[1] و آنچه تنها به رسم الخط بدون تأثیر در قرائت و آوا

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص206

مربوط است، به اعجاز ربطی نداشته و حمل بر خطای نویسندگان می‌شود. البته باید دانست که این خطاها ضرری به قرآن نمی‌زند؛ زیرا ملاک در قرآن قرائت است نه نگارش؛ از این رو برای مثال هرچند «ابراهم» نوشته شده باشد لیکن به طور صحیح خوانده شده است: «ابراهیم».

برخلاف اعجاز رسم الخط که زیربنای باورپذیری ندارد، اعجاز التلاوة به نوعی به اعجاز آوایی و تناسب آوا و معنا باز می‌گردد که در اعجاز بیانی به تفصیل مورد بحث است و به لحاظ تدوین و تألیف از مباحث نوظهور و نوآمد عصر جدید است، هرچند از آستانه نزول قرآن توسط مخاطبان عرب زمان نزول و نیز در طول تاریخ توسط زبان‌شناسان عرب درک شده و بعضاً تا حدی و با تعابیر مختلفی گزارش شده است. البته در اعجاز التلاوة افزون بر کشش واژگان به لحاظ تعداد حروف، صیغه، صفات حروف و مانند این‌ها، به مدها و غنّه‌ها و تشدید‌ها و مانند این‌ها نیز توجه می‌شود؛ برای مثال، در آیه «فَإِذا جاءَتِ الطَّآمَّةُ الْكُبْرى (نازعات، 34)‏؛ پس چون حادثه بزرگ رخ دهد»، «الطَّآمَّةُ» با مدّ خوانده می‌شود تا منعکس کننده بزرگی حادثه باشد. اما در مثل «الْقارِعَةُ؛ آن کوبنده» بدون مدّ است؛ زیرا کوبیدن با سرعت انجام می‌شود و نیازی به مدّ ندارد. این نوع نگرش که گرفتار نوعی افراط و تفریط شده، از بایسته‌های پژوهش و تحقیق است. در این باره افزون بر آنچه در اعجاز بیانی و به مناسبت تناسب آوا و معنا گفته می‌شود و در آثار مربوطه وجود دارد، تک‌نگاری «اعجاز رسم القرءان و اعجاز التلاوة» نوشته محمدشملول نیز به این موضوع اختصاص دارد.

اعجاز تأثیری: اعجاز تأثیری ابعاد مختلفی دارد و مهم‌ترین بعد آن تأثیرگذاری بر جان مخاطب است. این تعریف از اعجاز تأثیری در کتب متقدمان با عناوین مختلفی همچون اعجاز نفسانی، اعجاز وجدانی، جذبات روحی، روعه قرآنی و جز این‌ها یاد شده است. عوامل موجبه و مؤثره در این تأثیر، تفاوت آن با تأثیرهای آثار بشری، نسبت آن با اعجاز بیانی، و جز این‌ها از مباحث نظری این وجه اعجاز است که از جمله مباحث نوپای اعجاز قرآن می‌باشد.

گونه دیگر از اعجاز تأثیری با رویکردی نشانه‌شناختی و روان‌شناختی در آیات قرآن تعقیب شده و حضور و قدرت بی‌منازع و بی‌نهایت پروردگار را نه از راه استدلال‌های عقلی و یا اقناعی بلکه از راه‌ تأثیر و ایقاع روانی اثبات می‌کند. نگارنده در مقاله «تجلی متنی خدا در قرآن»[2] تصویری از این نوع اعجاز ارائه کرده و در جلد دوم اعجاز بیانی و تأثیری که به اعجاز تأثیری اختصاص یافته، انواع مختلف تأثیر را گزارش کرده است. رویکرد اخیر از اعجاز تأثیری هنوز ناپیموده و نوپاست. برخی آثار دیگر: الاعجاز التأثیری للقرآن الکریم و اثره فی الدعوة الی الله تعالی، مصطفی سعید مصطفی خلیل؛ «البحوث و الدراسات: الاعجاز التأثیری للقرآن الکریم (دراسة تاریخیة و تطبیقیة من القرآن و السیرة النبویة)»، یوسف عطا، الشریعة و الدراسات الاسلامیة، شعبان 1419، شماره 36؛ و ...

اعجاز علمی: اعجاز علمی که در ده‌های اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته و ابعاد آن گسترده و ده‌ها مصداق برای آن شمرده شده، غالباً‌ فرآورده قرن اخیر است. توجه به این وجه اعجاز آن‌چنان است که برای تحقیق پیرامون آن

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص208

پژوهشکده‌ای تأسیس شده است.[3] کتاب‌ها، مقالات، همایش‌ها و نشست‌های علمی مربوط به این وجه اعجاز فراتر از آن است که بتوان به سادگی فهرست کرد، لیکن برای نمونه به چند اثر اشاره می‌شود: موسوعة الاعجاز القرآنی فی العلوم و الطب و الفلک (2 جلد)، نادیة‌ طیارة؛ من آیات الإعجاز العلمي في القرآن الکریم (3 جلد)، زغلول راغب و محمد ‌النجار؛ و ...

اعجاز عددی: منظور از اعجاز عددی یا ریاضی غالباً نظم خاصی در حروف، کلمات، و جز آن است. در باره اعجاز عددی نظریه‌های گوناگونی ارائه شده و آثار و مقالات زیادی در باره آن منتشر گردیده است. این وجه اعجاز طرفداران و منکران زیادی هم دارد که در دفاع و نقد گفتگوهای مفصلی به راه‌ انداخته‌اند. نگارنده در دفتر سوم اعجاز قرآن با عنوان «اعجاز علمی و تشریعی قرآن» که هنوز منتشر نشده، از نظم اجمالی سخن گفته که به نوعی جمع بین مؤیدان و منکران این وجه اعجاز است. برخی آثار منتشر شده در این باره عبارت‌اند از: الاعجاز العددی للقرآن الکریم، عبدالرزاق نوفل؛ اعجاز ریاضی زوج و فرد در قرآن کریم، کوروش جم‌نشان؛ اعجاز الرقم 19 فی القرآن الکریم، بسّام نهاد جرّار؛ قرآن و ریاضیات، سید مرتضی علوی؛ الاعجاز العددی فی القرآن، لبیب ‌بیضون؛ رسم المصحف و الاعجاز العددی،‌ اشرف عبدالرزاق قطنه؛ اعجاز رسم القرآن و اعجاز التلاوة، محمد شملول؛ موسوعۀ الاعجاز القرآنی فی العلوم و الطب و الفلک، نادیۀ طیارۀ؛ إعجاز القرآن في العلوم الجغرافية، محمد مختار عرفات‏؛ و ....

اعجاز تشریعی: در باره اعجاز تشریعی دو نگاه عمده وجود دارد؛ نخست نگاه ساده، متداول و سنتی که به ابعاد علمی قرآن به صورت مستقل و جزیره‌ای می‌نگرد و مثلاً معتقد است قرآن در ابعاد حقوق، سیاست، اقتصاد، و ... نوآوری‌هایی در حد اعجاز دارد. این‌ نگاه بر آثاری که ذیل اعجاز تشریعی و معارفی جای می‌گیرند، حاکم است. نویسندگان این آثار دانسته و یا نادانسته به «امّی» بودن پیامبر اکرم ص نیز تمسک کرده‌اند. تمسک آنان به این وصف هرچند ادعای آنان در اعجاز نوآوری‌های قرآن در ساحت‌های علمی یاد شده را به آسانی اثبات می‌کند، لیکن آن را به دوران نزول و شخص پیامبر اکرم ص محدود می‌نماید و نمی‌تواند ابدی بودن این وجه را به اثبات رساند. البته به نظر می‌رسد برخی از نویسندگان از باب احتیاط و یا برای افزودن به جلوه این وجه اعجاز به امّی بودن آورنده کتاب تمسک می‌کنند و این تمسک از باب مقدمه استدلال نیست؛ یعنی اگر مخاطب نتوانست به اعجاز ابدی نوآوری‌های ساحت‌های علمی یاد شده برسد، دست‌کم به این وجه اعجاز در محدوده جغرافیا و زمان نزول ایمان آورد و اگر رسید خارق العادگی آن در جانش بیش از پیش جایگیر شود؛ زیرا می‌داند این وجه اعجاز را که جزو اولیات آن دانش است، شخصی امی آورده است. بخشی از جلد ششم التمهید فی علوم القرآن با چنین رویکردی در باره اعجاز تشریعی نگاشته شده است. «اعجاز هدایتی در قرآن» نوشته آقای عباس کوثری نیز با همان رویکرد برخی شاخه‌های علمی را تعقیب کرده است. بی‌تردید این مباحث جزو پژوهش‌های نوآمد بلکه جزو بایسته‌های پژوهشی معاصر است و نیازمند ورود دانشمندان برای کشف ابعاد تازه و نظام‌های علمی نهفته در قرآن.

نگاه دیگر رویکردی جامع و شبکه‌ای را مورد توجه قرار داده است که «اعجاز شبکه معارفی و تشریعی» نام گرفته است.

اعجاز شبکه معارفی و تشریعی: نگارنده در مقاله «نظریه اعجاز شبکه معارفی و

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص210

تشریعی»[4] مسیر تازه‌ای را برای اعجاز تشریعی و معارفی پیشنهاد کرده که هم اثبات‌پذیری آن سهل‌تر است و هم کارکرد وسیع‌تری دارد و در حقیقت به سؤال دیرینه چگونگی پویایی شریعت پاسخ علمی می‌دهد. خلاصه این نظریه به قرار ذیل است:

خدای متعال به مقتضای علم و حکمتش هرآنچه از احکام، قوانین و معارف در ساحت‌های علمی یاد شده (حقوق، سیاست، اقتصاد، و ...) وضع فرموده «هماهنگ» است. افزون بر هماهنگی کامل، «هم‌افزا» نیز هست؛ یعنی قوانین شاخه‌های علمی یاد شده مستقل و بدون ملاحظه شاخه‌های دیگر و منفصل از آن‌ها وضع نشده بلکه به موجب این‌‌که واضع به همه شاخه‌های علمی عالم بوده و احاطه داشته و حکیم و تام الاختیار نیز بوده، قوانین را به گونه‌ای وضع فرموده که افزون بر هماهنگی کامل، «هم‌افزا» نیز باشند. هم‌افزایی معنایی وسیع دارد و تعاملات همه ابعاد علمی، اخلاقی و اعتقادی با یکدیگر و تأثیر و تأثرّها را شامل می‌شود؛ برای مثال، در جامعه مبتنی بر شبکه معارفی و تشریعی قرآنی اخلاق و اعتقادات به مدد اقتصاد می‌آیند و متقابلاً قوانین و احکام اقتصادی اخلاق و باورها را در جامعه تحکیم می‌کند و بسان قوانین بشری از هم گسیخته و جزیره‌ای عمل نمی‌کنند. برای نمونه و به عنوان یک مصداق، در قوانین اقتصادی بشری اگر تولید مسکرات ثروت‌آفرین باشد، بلامانع است هرچند به تضعیف اخلاق جامعه بینجامد؛ این نمونه‌ای از تأثیر منفی رویکردهای اقتصادی بر حوزه اخلاق است. همین‌طور می‌توان تعاملات هم حوزه‌ها بر یکدیگر را به دقت تعقیب و نوع تأثیر آن‌ها را بررسی کرد.

در هر صورت، دو ویژگی یاد شده یعنی هماهنگی و هم‌افزایی، در قوانین موضوعه بشری یا یافت نمی‌شود یا برعکس وجود دارد و یا در سطحی ضعیف و پر اشکال ظاهر می‌شود؛ یعنی به جای هماهنگی کامل و هم‌افزایی، ناهماهنگی وجود دارد و یا هماهنگی بین‌ آن‌ها کامل نیست و تنها به صورت جسته و گریخته وجود دارد؛ زیرا هر شاخه علمی متولیانی دارد که دغدغه آن‌ها همان شاخه علمی و اهداف آن است. پیرو این کاستی، شاخه‌های علمی از هم‌افزایی هم بی‌بهره است و ریشه این کاستی به عدم عزم و عدم وجود اراده کافی و نیز به ناآگاهی و عدم تسلط بر شاخه‌های علمی دیگر باز می‌گردد.

افزون بر «هماهنگی» و «هم‌افزایی»، «جاودانگی» و «تغییرناپذیری» نیز بر قوانین و تعالیم علمی قرآن و در دایره‌ای وسیع‌تر شریعت حاکم است؛ یعنی خدای متعال به موجب جاودانه بودن قرآن و آیین اسلام، احکامی وضع فرموده که تغییرناپذیر است. به این منظور، به جای ارائه برنامه به ارائه چهارچوب‌هایی بسنده کرده که از این ویژگی برخوردارند که می‌توانند دانش و دستاوردهای علمی بشر را مدیریت کرده و در مسیر دلخواه خود که تعالی انسان است، قرار دهد.[5] این قدرت کنترل‌کنندگی قوانین پروردگار در قرآن به گونه‌ای است که آن را به شکل بسیار گسترده‌ای «فراگیر» کرده است؛ یعنی مثلاً با وضع شماری قوانین کلی اقتصادی و چهارچوب قرار دادن آن، تمام برنامه‌های اقتصادی بشر را تحت تأثیر قرار داده و مدیریت می‌کند. به تعبیر دیگر اگر برنامه‌های مثلاً اقتصادی بشر ملزم به

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص212

رعایت اصول «حفظ کرامت انسانی»، «فقرزدایی»، «حرمت ربا» و «حرمت هر قانون استعمارگرایانه»، «عدالت محوری»، «توزیع عادلانه ثروت»، «حرمت مالکیت خصوصی»، «ممنوعیت احتکار»، و شماری قوانین دیگر شود، به طور کامل تحت تأثیر قرار گرفته و مسیر خود را به سوی مورد نظر قرآن و شریعت تغییر می‌دهد. این قوانین کلی آن‌چنان فراگیر است که این تأثیرپذیری را همه‌ جانبه خواهد کرد. بشر می‌تواند با گذر زمان و تکامل علمی خود برنامه‌های خود را تغییر دهد ولی چهارچوب‌ها همواره ثابت و برقرار و تأثیرگذار خواهند بود و این جلوه یا معنایی از جامعیت و پویایی است.

بنابراین، «هماهنگی»، «هم‌افزایی»، «فراگیری»، «تغییرناپذیری»، و «جاودانگی» ویژگی‌های حاکم بر قوانین و تعالیم موضوعه الهی هستند. افزون بر این‌ها، چنان‌که اشاره شد، شاخه‌های علمی به موجب هماهنگی و هم‌افزایی و تداخل دامنه تأثیرگذاری لاجرم در ترابط با یکدیگر به طور وسیعی تأثیر و تأثّر دارند و این شبکه‌ای برپا می‌کند که به «شبکه معارفی و تشریعی» نام‌بردار شده است. این شبکه متشکل از چند شاخه و قوانین آن‌هاست که به طور وسیع با هم داد و ستد و تأثیر و تأثّر دارند و این ترابط‌ها سازنده و هماهنگ و هم‌افزا می‌باشند و می‌توانند به شکل فراگیری زندگانی بشر و برنامه‌های او را تحت تأثیر و پوشش قرار دهند. این چنین شبکه‌ای با ویژگی‌های یاد شده - با صرف نظر از تغییرناپذیری و جاودانگی- در قوانین موضوعه بشری یافت نشده و روند قوانین موضوعه بشر حاضر و سبک حیات و نگرش‌ فکری و اعتقادی او - که البته مدعی اوج خرد و تمدن نیز است- نشان دهنده چشم‌انداز بهتری نیز نیست. مجموعه این شبکه با ویژگی‌های یاد شده شأنیت آن را دارد که «معجزه» خوانده شود.[6] چنان‌که روشن است، تحقیق علمی این بعد تازه، نیازمند همکاری مختصصان رشته‌های مختلف و تشکیل اتاق فکر است تا با همکاری با یکدیگر دورنمای ارائه شده برای این شبکه را تحقیق و تبیین کنند. گفتنی است اثبات بخش اصلی این شبکه – که به اختصار در بالا بیان شد - به روش لمّی و از طریق اوصاف شارع بود؛ لذا از اعتبار لازم برخوردار است، ولی اثبات آن با رویکرد فراتحلیل و پدیده‌شناختی نیازمند پژوهش جمعی یاد شده است.


. [1] «اسطاعوا» و «استطاعوا» به یک معنا هستند و در آیه ذیل به‌کاررفته‌اند:

«فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً؛ و [بدین‏ ترتیب یأجوج و مأجوج] نه مى‏توانستند از آن بالا روند و نه مى‏توانستند بدان رخنه کنند».

تفاوت دو ساخت «اسطاعوا» و «استطاعوا» با توجه به هم‌معنا بودن آن‌ها در این آیه، نشان دهنده ظرافتی بلاغی در آن است که ما بر اساس شناختی که از ظرافت‌های بلاغی قرآن کریم داریم، به آن رهنمون می‌شویم. اگر به آیه قبل توجه کنیم، حکمت گزینش متفاوت روشن می‌شود: «آتُوني‏ زُبَرَ الْحَديدِ حَتَّى إِذا ساوى‏ بَينَ الصَّدَفَينِ قالَ انْفُخُوا حَتَّى إِذا جَعَلَهُ ناراً قالَ آتُوني‏ أُفْرِغْ عَلَيهِ قِطْراً؛ قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید [و آن‌ها را روى هم بچینید، و این کار را ادامه داد] تا وقتی‌که کاملاً میان دو کوه را پوشانید، گفت: [در اطراف آن آتش بیفروزید و] در آن بدمید. [آن‌ها دمیدند] تا قطعات آهن را سرخ و گداخته کرد؛ گفت: «[اکنون] مس مذاب برایم بیاورید تا بر روى آن بریزم». بنابراین چه‌بسا بتوان وجه انتخاب «اسطاعوا» برای بالا رفتن از سد را آسان‌تر بودن آن نسبت به سوراخ کردن دانست؛ از این‌ رو در مورد سوراخ کردن از «استطاعوا» استفاده شده است؛ زیرا ـ چنان‌که گفته‌اند ـ «زيادة المباني تدل علي زيادة المعاني». (برای آگاهی بیشتر از موارد مشابه ر.ک: اعجاز بیانی و تأثیری قرآن کریم، جواهری، ج1 ، فصل دوم، «گزینش واژگان (تناسب آوا و معنا)»).

[2] . قبسات، شماره 79، بهار 1395.

[3] . پژوهشکده اعجاز قرآن دانشگاه شهید بهشتی که غالب فعالیت آن در حوزه اعجاز علمی است. ر.ک: https://library.razavi.ir/aqlibraries.

[4] . قبسات، شماره 94، زمستان 1398.

[5] . لازم است یادآور شویم که نحوه ورود قرآن و سنت به ساحت‌ها و ابعاد مختلف متفاوت است و این تفاوت به اهداف و جامعیت باز می‌گردد؛ یعنی مثلاً در بعد اقتصادی با توجه به تکاملی بودن آن از یک سو و اعتبار داشتن دانش بشر و مکلف بودن او در خصوص دانش‌اندوزی و ارائه برنامه، ورود حداقلی و کنترل کننده است، ولی در بعد اخلاقی به دلیل فقدان دو مؤلفه پیش‌گفته، ورود حداکثری و در حد ارائه نظام است.

[6] . برای آگاهی بیشتر از ویژگی‌های دیگر این وجه اعجاز ر.ک: http://javahery.blogfa.com (اعجاز شبکه معارفی و تشریعی).

876) پژوهش‌های نوآمد معاصران در حوزه علوم قرآن/2

ه/3. پیوستگی آیات و وحدت موضوعی سور

پیوستگی محتوایی آیات در درون سوره‌ها و وحدت موضوعی یا وحدت غرض آن‌ها از سده‌های نخست هرچند ضعیف وجود داشته است لیکن گسترش و اوج گرفتن این مباحث عمدتاً به جهت اظهار نظر انتقادی و تنقیصی پژوهشگران غربی در خصوص انسجام و پیوستگی در برخی سور به ویژه سوره‌های بلند مدنی و به طور خاص سوره مائده است. در خصوص سوره مائده گفته‌اند که این سوره از بازمانده‌های وحی است که بخش‌های مختلف آن هیچ ارتباطی با هم ندارند[1]؛

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص188

یعنی آیات مختلفی در زمان‌های مختلف نازل شده که جای مشخصی در سوره‌ها نداشته و از این رو همه یک‌جا قرار داده شده است![2]

البته در خصوص سوره‌های بلند سه مطلب مورد بحث است؛ اول: پیوستگی محتوایی آیات یک سوره؛ دوم: وحدت موضوعی سوره؛ سوم: پیوستگی تاریخی نزول آیات سوره. روشن است که ممکن است آیات یک سوره در عین پیوستگی تاریخی یا محتوایی از وحدت موضوعی برخوردار نباشد و به بیان دیگر، اثبات پیوستگی در آیات برای اثبات وحدت موضوعی کافی نیست و لازم است پیوستگی در راستای موضوع اصلی سوره باشد.

از بین موارد سه گانه فوق، بررسی پیوستگی در نزول و تاریخ‌نگاری آیات سوره نسبت به دو مورد دیگر از بسامد پژوهشی کم‌تری برخوردار است، و این درحالی است که به لحاظ تأثیرگذاری در تفسیر از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ زیرا زمان نزول و ترتیب نزول از قرائن تفسیری (و نه مبنا) به شمار می‌رود.[3] در خصوص این نوع پیوستگی در موارد خاص در تفاسیر و آثار علوم قرآنی به مناسبت بررسی سیاق و حجیت آن، بحث‌های موردی پراکنده‌ای مطرح شده است لیکن تک‌نگاری مستقل و جامعی در این باره یافت نشد مگر کتاب «الوحدة‌ التاریخیة للسور القرآنیة» نوشته عمران سمیح نزال که به صورت نمونه سوره احزاب را به بحث گذاشته و در بخشی مستقل، به برخی مباحث نظری نیز به اختصار وارد شده است. منظور از «الوحدة» در عنوان کتاب، مدت‌ زمانی است که آیات سوره نازل شده است با این پیش‌فرض که آیات به ترتیب حوادث نازل شده و جابجایی صورت نگرفته است.[4] البته اطلاق وحدت بر چنین نگاهی به سوره‌های قرآن خالی از مسامحه نیست؛ زیرا زمانی می‌توان وحدت را مطرح کرد که ثابت شود رخدادهای موجب نزول آیات قرآن در زمان نزول آیات یک سوره،‌ همه مدیریت شده و در راستای وحدت موضوعی آیات سوره است یا این‌که در طول مدت نزول یک سوره، تنها برای حوادثی آیه نازل می‌شده که این آیات در مسیر واحدی قرار داشته باشند. در هر صورت، به نظر می‌رسد چنین نگاهی خالی از مسامحه نباشد.

برخلاف پیوستگی در نزول آیات، پیوستگی محتوایی در چینش آیات و وحدت موضوعی – که گاه آن را به یک معنی و گاه به جای هم استفاده کرده‌اند - از اقبال بیشتری برخوردار بوده‌اند. در خصوص پیوستگی محتوایی چینش آیات،

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص190

مقاومت کم‌تری صورت گرفته و غالب قرآن‌پژوهان به وجود آن در بیشتر سوره‌های قرآن اذعان دارند و تنها در شمار معدودی از آیات اختلاف کرده و برخی پیوستگی را انکار کرده‌اند. اساساً باید دانست که بین پیوستگی معنایی بین آیات و وحدت موضوعی که با عناوین «وحدت در غرض»، «وحدت در اهداف و مقاصد»، «ساختار پیوسته سوره» و برخی عناوین دیگر[5] از آن یاد می‌شود، رابطه عموم و خصوص من وجه حاکم است؛ یعنی می‌تواند وحدت غرض از رهگذر پیوستگی محتوایی آیات حاصل آید و نیز می‌تواند حاصل از در کنار هم بودن دو دسته آیه باشد که در عین عدم پیوستگی محتوایی، به لحاظ مفهوم در مسیر موضوع واحدی باشند و برعکس، می‌توان در نظر گرفت که دو دسته آیه در عین پیوستگی محتوایی (از باب الکلام یجر الکلام)، در مسیر موضوع و غرض واحدی قرار نداشه باشند؛ یعنی فرض موارد یاد شده – فارغ از وجود مصداق یا خیر – امکان‌پذیر است. بنابراین، ابتدا به پژوهش‌های چهره پیوسته قرآن و سپس به پژوهش‌های وحدت موضوعی یا وحدت غرض می‌پردازیم.

الف) پیوستگی محتوایی آیات سور قرآن

در باره پیوستگی آیات که در گذشته از آن با عنوان «علم مناسبات»، «تناسب»، «تناسق» و «اتّساق» یاد می‌شده[6]، از دیرباز مورد توجه بوده است. گویا ابوبکر نیشابوری (م324ق) نخستین بار به وجود تناسب میان آیات سوره‌های قرآن اشاره کرده است.[7] در منابع علوم قرآنی، قرآن‌پژوهان به این بحث با تفصیل و به صورت آیه به آیه نپرداخته‌اند، ولی عمدتاً در مباحث مربوط به ادبیات و بلاغت قرآن و اعجاز بیانی به اصل بحث، گونه‌های مختلف آن و نیز بررسی برخی آیات توجه کرده‌اند.[8] از بین گونه‌های مختلف تناسب[9] ، تناسب بین آیات یک سوره

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص192

بیشتر مورد بحث بوده، هرچند گونه‌های دیگر نیز کم و بیش مورد توجه بوده است. برخی وحدت موضوعی را نیز گونه‌ای از تناسب (پیوستگی همه آیات یک سوره با نگاه کلان به آن‌ها)[10] به شمار آورده‌اند. در تفاسیر، تناسب بین آیات کم و بیش مورد توجه بوده ولی در برخی از آن‌ها، مانند تفسیر نمونه، این توجه بیشتر به چشم خورده و تقریباً به یک رویه تبدیل شده است. گفتنی است معمولاً منابعی که به وحدت موضوعی پرداخته‌اند، به این نوع تناسب نیز پرداخته‌اند؛ زیرا به باور بسیاری وحدت موضوعی مبتنی بر تناسب بین آیات قرآن است. [11]

ب) وحدت موضوعی/ وحدت غرض

چنان‌که در بالا گذشت، وحدت موضوعی گونه‌ای از تناسب است. این ویژگی نیز مانند تناسب از گذشته مورد توجه قرآن پژوهان بوده و با عناوین مختلف به بحث گذاشته می‌شده است. احتمالاً نخستین‌بار ابن زبیر غرناطى (م 708ق) از مقصد و غرض سوره – که نگاهی کلان به سوره دارد - سخن به میان آورده است.[12] پس از وی شاطبی (م790ق) در «الموافقات»[13] و فیروزآبادی (م 817ق) در کتاب «بصائر ذوى التمییز»[14] و المهایمى (م 835 ق) در تفسیر «تبصیر الرحمان و تیسیر المنان» هر یک در سطحی به این مسئله توجه کرده‌اند. از بین مفسران احتمالاً بقاعی (م 885ق) در «نظم الدرر فى تناسب الآى و السور» نخستین کسی است که به وحدت موضوعی با نگاه امروزی پرداخته است.

از قرآن‌پژوهان معاصر شحاته در کتاب «اهداف و مقاصد سوره‌های قرآن کریم» و استادان وی درازّ در «النبأ العظیم» و مدنی در «المجتمع الاسلامى کما تنظمه سورة النساء» به وحدت موضوعی سوره‌ها روی‌ آورده‌اند. سعید حوّی (م1411ق) در «الاساس فی التفسیر» نیز از قرآن‌پژوهان معاصری است که برای وحدت موضوعی یا به تعبیر وی «الوحدة القرآنیة» نقش اساسی قائل شده است.[15]

عبدالرحمن حسین حبنکه میدانی در «قواعد التدبر الامثل»، عبدالعلی بازرگان در «نظم القرآن»، محمد خامه‌گر در «ساختار هندسی سوره های قرآن کریم» و محمد على ایازى در «چهره پیوسته قرآن» همین نگرش را هر یک به سهم خود تعقیب و تبیین کرده است.

از معاصران مفسر، محمد عبده (م 1323ق) بر این باور است که همه آیات و سوره‌های قرآن از انسجام کامل برخوردارند. وی یکی از قواعد تفسیر را در نظر گرفتن وحدت موضوع سوره دانسته و آن را در فهم آیات آن سوره حاکم می‌داند.[16] حمید الدین فراهى (1349ق)، اشرف على تهانوى ( تهنوى ) ( 1363ق) و امین احسن اصلاحى ( 1417ق) در شبه قاره ( پاکستان )، عزت دروزه ( 1404ق) و سید قطب ( 1386ق) در مصر و محمد حسین طباطبایى ( 1402ق)، مکارم شیرازی و جوادی آملی در ایران نیز از جمله مفسران مشهوری هستند که به وحدت موضوعی سوره‌های قرآن توجه ویژه نشان داده‌اند.[17]

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص194

گفتنی است این دیدگاه مخالفانی نیز دارد. علی اکبر حسینی در کتاب «نظریه وحدت موضوعى سوره‌هاى قرآن، نگرش‌ها و چالش‌ها» رویکردی انتقادی به این دیدگاه دارد. در کتاب «اعجاز بیانی و تأثیری» (ج1، ص 293- 296) از صنعتی با نام «اقتضاب» سخن رفته است که بر اساس آن، عدم پیوستگی محتوایی در متن‌های ادبی زمان جاهلی ستوده بوده است. منظور از اقتضاب «انتقال از یک چیز به چیز دیگر بدون مراعات تناسب و رابطه بین آن‌هاست»[18] و به عبارت دیگر، قرار دادن مطالب متنوع و متباین در کنار یکدیگر بی‌هیچ مقدمه و زمینه‌سازی بوده است.[19] حنّا فاخوری در ریخت‌شناسی قصاید شعرای جاهلیت این مطلب را به ‌خوبی توضیح داده است:‌ «در بسیاری از قصاید جاهلی وحدت تألیف دیده نمی‌شود، هرچند از آغاز تا انجام آن مولود یک اندیشه است. گرایش او به استقلال فردی سبب شده که هر بیتی از قصیده‌اش واحد مستقلی باشد و همین امر موجب شده که در تحلیل ناتوان باشد و غالباً معلول را به جای علت بگیرد. شاعر جاهلی آن قدر که به زیبایی مطلع اهتمام می‌ورزد، به یکپارچگی و وحدت معانی توجهی ندارد. بیت شعر مقیاس بزرگی شاعر است. گاه شاعری به خاطر یک یا چند بیت بر دیگران برتری یافته است...».[20] شاعر جاهلی گاه پس از توصیف مثلا شتر، هنگامی که می‌خواست به توصیف زمین بی‌آب و علف بپردازد، یک­باره مثلا می‌گفت:‌ «دع ذا»[21] و به سراغ حرف جدیدش می‌رفت.[22]

افزون بر اقتضاب، عرب با صنعت دیگری به نام «حسن تخلص» آشنا بود و آن را بلیغ‌تر می‌دانست. حسن تخلص را به اختصار می‌توان «گریز زیبا» تفسیر کرد؛ یعنی گوینده انتقال از معنایی به معنای دیگر را از رهگذر یک تناسب زیبا و ارتباط دیریاب انجام می‌دهد، آن گونه که گاه مخاطب متوجه انتقال نمی‌شود و ناگهان می‌بیند مفهوم دیگری غیر مفهوم پیشین پیش روی او است: «و آن [حسن تخلّص] چنین است که از آنچه سخن را با آن آغاز کرده، به آسانى و به شکلی ناپیدا به مطلب دیگری منتقل شود، به گونه‌ای که شنونده انتقال را به جهت التیام شدیدى که بین آن دو معنى وجود دارد، احساس نکند مگر پس از آن‌که در برابر معنى دوّم قرار گرفته باشد».[23] نمونه حسن تخلّص را می‌توان در برخی تشبیب‌ها دید. در تشبیب، شاعر گاه با ظرافت بسیار از تغزّل به ممدوح منتقل می‌شود و این انتقال بروز و ظهوری نمی‌یابد. نمونه امروزین حسن تخلّص را می‌توان در گریزهای زیبایی یافت که گاه اهل منبر برای انتقال از سخنرانی به مرثیه خوانی اجرا می‌کنند.

این صنعت را می‌توان در پیوستگی آیات یک سوره جستجو کرد. روشن است که وحدت موضوعی اخص از حسن تخلّص است؛ زیرا تنها پیوستگی بر مدار یک موضوع را شامل است.

با توجه به دو صنعت اقتضاب و حسن تخلّص، می‌توان در نظر گرفت که قرآن از آن‌ها استفاده کرده و آن دو را چون نمکی در غذا به کار گرفته باشد؛ بنابراین،

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص196

می‌توان این بحث را هم از جهت نظری و هم از جهت تطبیقی و تحقیقی جزو ظرفیت‌های پژوهشی دوران معاصر به شمار آورد که بیش از پیش نیازمند پژوهش‌های نوآمد است.

ه/4. نگرش‌های نو به اسباب النزول

سبب نزول که در ترجمه فارسی آن گاه از «شأن نزول» استفاده می‌شود، از گذشته‌های دور مورد توجه مفسران و قرآن‌پژوهان بوده و سده‌های نخست در ضمن روایات و سپس در قالب آثار مستقل عرضه شده است. سبب نزول در نگاه متداول گذشتگان به معنای حادثه یا سؤالی که موجب نزول آیه یا آیاتی شده باشد، بوده است. در عصر حاضر برخی سبب نزول را توسعه داده و از فضای نزول و جوّ‌ نزول سخن گفته‌اند.[24] فضای نزول مربوط به یک سوره و جوّ نزول مربوط به مجموع قرآن کریم است. منظور از فضای نزول شرایط حاکم بر منطقه نزول قرآن و حوادث جاری در آن است. این مطلب در مورد سوره‌هایی یکباره نازل شده‌اند، روشن است ولی در مورد سوره‌هایی که در چند مقطع نازل شده و کامل شده‌اند، مراد از فضای نزول، شرایط و حوادث حاکم در مدت نزول است. جوّ‌ نزول هم در مقیاس 23 سال دوران نزول کل قرآن است که بر حجاز و مناطق دیگر حاکم است. برای تقریب به ذهن این‌گونه مثال می‌آوریم که در دهه مبارک فجر که مصادف با پیروزی انقلاب با شکوه اسلامی ایران است، سیما معمولاً سینمایی‌هایی همچون انقلاب و استقلال هند (گاندی)‌ و مانند آن را پخش می‌کند؛ یا به مناسبت روز قدس فیلم سینمایی عزالدین قسام و فیلم‌ها و سریال‌های مربوط به مقاومت مردم فلسطین را عرضه می‌کند. این تناسب پخش فیلم و سریال با سالگشت‌های تاریخی به دلیل رعایت فضای نزول و صدور است. همین مقیاس را اگر بزرگ‌تر کنیم، به جو نزول رسیده‌ایم.

برخی این دو را مستقل از سبب نزول و در قالب قرینه‌ متصل غیر لفظی تفسیری ذکر کرده‌اند که به نظر مناسب‌تر می‌آید. منظور از «فضای نزول» موقعیت زمانی و مکانی و فرهنگی حاکم بر جامعه‌ای است که آیه در آنجا نازل شده است. آقای بابائی سبب و شأن نزول را نیز جزو فضای نزول دانسته است.[25] شأن از دیدگاه وی – متأثر از تعریف آیت الله معرفت – به معنای شخص یا اشخاص یا واقعه‌ای است که بخشی از قرآن در باره آن نازل شده است؛ یعنی موضوع اصلی آیه؛ بنابراین، ممکن است سببی شأن (موضوع اصلی) هم باشد (مانند فداکاری حضرت علی ع در لیلة المبیت «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله ...» (بقرع، 207)) و ممکن است شأن نباشد (مانند انگشتر دادن در رکوع «و هم راکعون»؛ زیرا شأن آیه ولایت حضرت علی ع است نه انگشتر دادن او) و ممکن است شأنی سبب نباشد (مانند داستان اصحاب فیل در سوره فیل). در هر صورت، اگر شأن را موضوع اصلی و نقطه کانونی مورد توجه آیه تلقی کنیم، نیازی به تأسیس اصطلاح جدید وجود ندارد و این مقدار تفکیک بین موضوع اصلی آیه و سبب نزول امری روشن است.

افزون بر سبب و شأن نزول، فرهنگ زمان نزول، و زمان و مکان نزول- که از دید استاد بابائی در مجموع فضای نزول است- وی از ویژگی‌های گوینده و شنونده نیز به عنوان قرائن تفسیری یاد کرده است.[26] به نظر می‌رسد می‌توان همه این موارد را ذیل عنوان کلی فضای نزول قرار داد. حجیت فضای نزول از رهگذر اصول عقلائی محاوره است؛ زیرا گفتمان قرآن در چهارچوب آن جای می‌گیرد.

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص198

صرف‌نظر از مباحث نظری متداول در منابع کهن مانند آنچه در بالا گذشت و نیز بررسی نسبت سبب نزول با معنای آیه و عدم اختصاص آیه به سبب نزول (عدم تخصیص عموم لفظ به خصوص مورد/ العبرة بعموم اللفظ لابخصوص السبب/ المورد لایخصص الوارد)، مباحث تازه دیگری نیز در بحث سبب نزول شکل گرفته است که به اختصار از قرار ذیل است:

- خدمت سبب نزول به فهم آیه از باب روشن‌تر شدن و بیان مصداق اولیه است نه این‌که آیه بدون توجه به سبب نزول مبهم و غیر قابل فهم باشد. آقای صفوی در کتاب بازخوانی مبانی تفسیر قرآن، تحت عنوان «ناکارآمدی اسباب نزول در تفسیر قرآن» به ارائه ادله‌ای می‌پردازد که به باور وی نشان می‌دهد آیات قرآن بدون روایات اسباب نزول نیز به قدر کافی روشن است.[27] البته این نظریه مخالفان سرسختی نیز دارد ولی انکار یک نکته روا نیست و آن این‌که اولاً شمار کمی از آیات قرآن سبب نزول دارند (حدود یک ششم) و ثانیاً شمار کمی از این مقدر در تفسیر آیات تأثیر مؤثر برجای می‌گذارند به گونه‌ای که اگر مورد توجه قرار نگیرند، تفسیر با انحراف مواجه می‌شود.

- گذشته از تأثیر یا عدم تأثیر سبب نزول در فهم آیات، تأثیر در کشف حکمت یا علت تشریع حکم و تخریج و تنقیح مناط نیز مورد ادعاست.

- سبب نزول که در قالب روایت نقل می‌شود، می‌باید با ظهور آیه در تعارض نباشد،‌ وگرنه اعتبارش را از دست می‌دهد؛ یعنی آیه بدون سبب نزول نیز اجمالاً ظاهری دارد و سبب نزول ابعاد این ظهور را کامل می‌کند.

- افزون بر تعارض سبب نزول با ظهور آیه، تعارض سبب نزول با سیاق آیه نیز به عنوان یک قرینه پیوسته لفظی مورد بحث است و در حقیقت، پس از تعیین تکلیف تعارض سبب نزول با ظهور آیه، بحث بر چیزهایی است که به تحقق و انعقاد ظهور آیه می‌انجامد.

گفتنی است این مطلب و مطالب پیشین بی‌پیشینه نیست و در منابع متأخر کم و بیش و جسته و گریخته مورد اشاره است، لیکن یک تحقیق جامع در باره آن‌ها نگاشته نشده است.

- از دیگر مباحث نظری اسباب النزول "تعدد سبب و وحدت نزول" و برعکس، "تعدد نزول و وحدت سبب" است که هر دو با شرایطی پذیرفتنی و در صورت‌ها و فرض‌هایی غیر محتمل و ناپذیرفتنی است که یا کنار گذاشته می‌شوند و یا توجیه می‌شوند.[28] البته تعدد سبب و وحدت نزول به فراوانی یافت می‌شود و تعدد سبب‌ها غالباً ساختگی و غیر واقعی‌اند؛ یعنی برای شمار زیادی از آیات دارای سبب نزول، اسباب متعددی نقل شده که شمار زیادی از آن‌ها جعلی و غیر واقعی است، لیکن تعدد نزول و وحدت سبب بسیار اندک است.

با توجه به مطلب فوق یکی از وظایف مهم قرآن‌پژوهان تجمیع روایات مرتبط با اسباب نزول و ارزیابی سندی و دلالی آن‌هاست. این مهم در عصر حاضر مورد توجه برخی قرآن پژوهان قرار گرفته لیکن باور بر این است که هنوز کار بسیاری در این باره بر زمین مانده است. در این خصوص آثاری نگاشته شده که شماری از آن‌ها عبارت‌اند از:

الاستیعاب فی بیان الاسباب (3 جلد)، نگاشته سلیم بن عبدالهلالی و محمد بن موسی آل نصر؛ مؤلفان این مجموعه حدود 3000 روایت را در این خصوص جمع‌آوری کرده و به ارزیابی سندی (در قالب صحیح، حسن و

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص200

ضعیف) و تخریج منابع آن‌ها اقدام کرده‌اند.

جامع النقول فی اسباب النزول و شرح آیاتها (2 جلد)، تألیف ابن خلیفه علیوی؛

تسهیل الوصول إلی معرفة‌ أسباب النزول، نوشته خالد عبدالرحمن العک؛

صحیح أسباب النزول، نوشته ابراهیم محمد العلی؛ در این کتاب 470 روایت نقل شده که 146 روایت در حقیقت تفسیر صحابی‌اند که به اشتباه سبب نزول تلقی شده‌اند.[29]

الصحیح من أسباب النزول، تألیف عصام بن عبدالمحسن الحمیدان؛

الصحیح المُسند من أسباب النزول، نوشته مقبل بن هادی الوادعی.[30] در این کتاب کم‌تر از 200 روایت صحیح گزارش شده است.

گفتنی است «صحیح» در عناوین کتاب‌های یاد شده، مطابق با دیدگاه حدیث‌شناسان متأخر شیعی نیست و در مجموع شمار اندکی از روایات اسباب نزول اعتبار دارند که برخی از آن‌ها سبب نزول هم نیستند بلکه مصادیقی برای آیات هستند که به اشتباه سبب نزول خوانده شده‌اند.[31]

- چنان که اشاره شد، سبب نزول از نگاه مفسران به حادثه یا پرسشی گفته می‌شود که موجب نزول آیه یا آیاتی شده باشد، لیکن برخی در معنای سبب نزول توسعه داده و معنای گسترده‌تر و متفاوت با آنچه از سبب نزول متبادر بود، اراده کرده‌اند. حسن حنفی در کتاب «الوحی و الواقع؛ دراسة‌ فی أسباب النزول» برخلاف گذشتگان - که معتقد بودند غالب آیات سبب نزول ندارند – بر این باور است که همه آیات قرآن برآمده از اسباب و واقعیت‌های خارجی است.[32] به باور وی و نیز نویسندگانی چون نصر حامد ابوزید، زبان هر متنی – الهی یا بشری- جدای از واقعیت‌های فرهنگی، اعتقادی و اجتماعی عصر صدور و نزولش نیست و از این رو، مطالعه هر متنی می‌باید با توجه به این واقعیت‌ها باشد. در واقع از دیدگاه این افراد قرآن «محصولی فرهنگی» است و فرهنگ زمانه به طور مستقیم یا از طریق زبان در قرآن تأثیر گذاشته است.[33] رهیافت این نظریه تاریخ‌مندی قرآن است که از مباحث چالشی و مورد انتقاد جدی است. بر اساس این دیدگاه – که به گونه‌های مختلف و با تفاوت‌هایی ارائه شده - قرآن محصور در اقتضائات عصر نزول بوده و مضامین باطل برخاسته از جهل و عقب‌ماندگی فرهنگ آن عصر در قرآن ورود داشته است و درنتیجه قرآن پویایی خود را از دست داده و بقای آن صرفا در قالب اثری تاریخی خواهد بود و اگر قرآن در زمان و یا در مکان دیگری نازل می‌شد، محتوای وحی متفاوت بود. در نقد این دیدگاه کتاب‌ها و مقالات زیادی نگاشته شده است.

- یکی دیگر از مسائل مهم در خصوص اسباب و رخدادهای دوره نزول قرآن که آیاتی از قرآن در باره آن‌ها نازل شده و یا به آن‌ها پرداخته، این است که آیا این حوادث و رخدادها مدیریت شده بوده یا به طور طبیعی و اتفاقی رخ داده است؟ به عبارت دیگر، آیا خدا وقتی زمان فرود آمدن آیه‌ای مشتمل بر حکمی فرامی‌رسیده، چرخ و فلک را امر می‌فرموده تا حادثه‌ای را فراهم آورند که پیرو آن آن حکم طی آیه

آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، ص202

یا آیاتی نازل شود، یا نه، حوادث کاملاً طبیعی رخ داده و احکام نیز بدون ترتیب از پیش طراحی شده نازل شده‌اند؛ یعنی اگر زمان به عقب باز گردد ممکن است ترتیب وقوع حوادث گونه دیگری باشد و ترتیب نزول آیات نیز به گونه دیگر باشد؟

اهمیت این مسئله از این رو است که اگر مبنای نخست را بپذیریم، برای دریافت معارف قرآن و نظام حاکم بر آن می‌باید ترتیب نزول مورد توجه قرار گیرد و اگر مبنای دوم را اخذ کنیم، می‌باید برای فهم معارف قرآن و نظام حاکم بر آن خود را از ترتیب حوادث و رخدادهای زمان نزول خلاص کنیم. باز به تعبیر دیگر، بر اساس مبنای نخست می‌توانیم ترتیب نزول را مبنای تفسیر قرار دهیم و بر اساس مبنای دوم، چنین جوازی وجود ندارد.[34]


[1] . see، A. Neuwirth، *Von Rezitationstext uber die Liturgie zum Kanon' in S. Wild، (ed.) The Qur’an

as Text (Leiden: Brill، 1996)، pp. 69-105، especially p. 98 where she describes the long suras as 'collection baskets' ("Sanunelkorbe" - printed as here between double inverted conunas).

However، Neuwirth* s position is not clear-cut - see note 6 below.

[2] . نقل از مدخل «علوم قرآن»، شاکر، دائرة المعارف قرآن کریم (قبل از انتشار).

. [3] برای آگاهی از تفاوت قرینه و مبنا ر.ک:‌ «قرینه زمان نزول و خطای راهبردی در فهم مفسر»، جواهری، ذهن، شماره 80، زمستان 1398؛ برای آگاهی از اشکالات این روش تفسیری ر.ک: «نقد و بررسی روش «تفسیر تنزیلی» تفسیر به ترتیب نزول»، همو، نشریه الکترونیکی معارف، شماره 7، فروردین و اردیبهشت 1400 (http://maarefmags.ir).

[4] . «أن مفهوم الوحدة التاريخية للسور القرآنية يعني: لكل سورة من القرآن الكريم مدة زمنية استغرقت في نزولها، و هذه المدة الزمنية واحدة من حيث تاريخ بدايتها و نهايتها، سواء كانت سورة قصيرة أم طويلة، و الاجتهاد في تحديد المدة الزمنية التي نزلت فيها السورة القرآنية ممكن للسورة كاملة أو لمعظمها، و لو نزلت دفعة واحدة أو استغرقت الأيام أو الأسابيع أو الأشهر أو السنين. و هذا ينطبق على كل السّور سواء أ كانت مكية أم مدنية، فهذه المدة التاريخية التي اكتمل فيها نزول السورة كلها هي وحدة زمنية و تاريخية واحدة مهما طالت أو قصرت، إذ إن معنى كلمة الوحدة: (وحد: الواو و الحاء و الدال أصل واحد يدل على الانفراد. من ذلك الوحدة، و هو واحد قبيلته إذا لم يكن فيهم مثله)[4]، فالوحدة التاريخية ما تنفرد به السورة الواحدة من تاريخ بدايتها إلى نهايتها...» (الوحدة التاريخية للسور القرآنية، سمیع نزال، ص 83)

[5] . مانند «تدبر در قرآن» و «تفسیر موضوعی سوره». ر.ک:‌ مقاله «اهداف و مقاصد سوره‌های قرآن»، طیب حسینی، دائرة المعارف قرآن کریم؛ ساختار هندسى سوره هاى قرآن،‏ خامه‌گر، ص 5- 26.

[6]‌. پژوهشى در نظم قرآن، فقهي زاده، ص77.

[7] . ر.ک: البرهان، زرکشی، ج1، ص132.

[8] . برای نمونه ر.ک:‌ الاتقان في علوم القرآن، سيوطي، ج2، 217؛ تناسق الدرر في تناسب السور، همو.

[9]‌. ر.ک: چهره پیوسته قرآن، ایازی، فصل دوم (انواع مناسبات). انواع مناسبات از نظر سيوطي به شرح ذيل است: 1. مناسبات ترتيب سوره‌ها و حکمت تعيين هر سوره در جايگاه خود؛ 2. بيان اين‌که هر سوره اي تفصيل و توضيح مباحث سوره قبلي است که به طور اجمال مطرح بوده است؛ 3. عمل پيوستگي ميان شروع با پايان سوره قبلي؛ 4. مناسبت شروع سوره با پيام و مقصد همان سوره که در واقع، آغاز سوره برائت استهلال باشد؛ 5. مناسبت آغاز سوره با پايان همان سوره؛ 6. پيوستگي و مناسبت ترتيب آيات و ارتباط آن آيات به گونه اي که در تمام کلمات و آيات يک سوره نوعي درهم تنيدگي و ارتباط و تناسق باشد؛ 7. تعيين اسلوب قرآن در بلاغت و تنوع خطاب‌ها و سياق‌هاي قرآن؛ 8. تبيين محسنات بديعي قرآن؛ مانند استعاره، کنايه، تعريض، التفات، توريه، استخدام، لف و نشر و غير اين ها؛ همچنين تبيين انواع مجازهاي قرآن و انواع ايجاز و اطناب‌هاي قرآن؛ 9. توضيح فاصله‌هاي آيه‌اي قرآن و ارتباط و مناسبت اين فواصل با آيه اي که در سوره تمام مي‌شود؛ 10. مناسبت ميان نام‌هاي سوره با محتواي آن؛ 11. بيان الفاظي که ظاهر آن‌ها مترادف به نظر مي‌رسد، در حالي که بين آن‌ها فرق‌هاي دقيقي وجود دارد؛ 12. تبيين جهت انتخاب لفظي در قرآن که مرادف بسيار دارد و قرآن تنها همان لفظ را به کار گرفته و الفاظ مترادف آن را به کار نبرده است [تناسب کلمه با سياق]؛ 13. بيان قرائات مختلف مشهور و شاذ و تفاوت‌هايي که در معني و علوم مي‌گذارند؛ 14. تبيين عامل تفاوت آيات متشابه در قصه‌هاي قرآن چراکه که گاه شکل بيان قصه در سوره اي با سوره ديگر متفاوت است. (تناسق الدرر في تناسب السور، سيوطي، ص25)

[10] . ر.ک: اعجاز بیانی و تأثیری قرآن کریم، جواهری، ص 203.

[11] . «اهداف و مقاصد سوره‌های قرآن»، طیب حسینی، دائرة المعارف قرآن کریم.

[12] . ر.ک:‌ الوحدة السياقيه، عجلان، ص96؛ نیز ر.ک:‌ ملاك التأويل، ابن زبیر، ج2، ص460

[13] . ج3، ص249 - 254

[14] . ج1، ص134 – 135.

[15] . ر.ک: الاساس فى التفسير، ج 1، ص 21 - 24 و 31؛ «اهدف و مقاصد سوره‌های قرآن»، طیب حسینی، دائرة المعارف قرآن کریم.

[16] . ر.ک: الامام محمد عبده و منهجه فى التفسير، ص203 – 206؛ «اهدف و مقاصد سوره‌های قرآن»، طیب حسینی، دائرة المعارف قرآن کریم.

[17] . ر.ک: ادبيات قرآن، میر، ص 15-18 و ص 22؛ «اهدف و مقاصد سوره‌های قرآن»، طیب حسینی، دائرة المعارف قرآن کریم.

[18]‌. اساليب البديع، حسيني، ص784.

[19]‌. موجز البيان في مباحث القرآن، الطائي، ص157.

[20]‌. معلقات سبع، ترجمه آيتي، ص8ـ 9 (با تلخيص).

[21]‌. اين را رها کن.

[22]‌. ر.ک: اساليب البديع، حسيني، ص784.

[23]‌. «و يقرب من الاستطراد ـ حتى لا يکادان يفترقان ـ حسن التخلّص، و هو: أن ينتقل ممّا ابتدئ به الکلام إلى المقصود على وجه سهل يختلسه اختلاسا، دقيق المعنى، بحيث لا يشعر السامع بالانتقال من المعنى الأول إلّا و قد وقع عليه الثاني، لشدّة الالتئام بينهما» الإتقان في علوم القرآن، سيوطي، ج‏2، 220.

[24] . تسنیم، جوادی آملی، ج1، ص 235- 236.

[25] . قواعد تفسیرقرآن، بابائی، ص 147- 155.

[26] . همان، ص 159- 173.

[27] . بازخوانی مبانی تفسیر قرآن، صفوی، ص 233- 242.

[28] . برای آگاهی بیشتر ر.ک: مناهل العرفان، زرقانی، ج1، ص 97- 103؛ اسباب النزول القرآنی، غازی حسین عنایة، باب سوم.

[29] . ر.ک: علوم قرآنی،‌شاکر، ص 225.

[30] . برای آگاهی بیشتر ر.ک: همان، ص 200- 201.

[31] . مانند: خورنده مال یتیم (نساء، 10؛ ر.ک: الكافي، ج 5، ص 126، ح 3) و کسی که حج را به تأخیر می‌اندازد (إسراء، 72؛ ر.ک: تفسير القمّي، ج 2، ص 24.). ر.ک‌: أسباب النزول القرآني، محسن حیدر، ص 114.

[32] . أسباب النزول، بسام الجمل، ص 26.

[33] . ر.ک: مکتب تأویلی و گفتمان وحی، توکلی بینا، ص 232- 240.

[34] . برای آگاهی بیشتر از تفاوت قرینه و مبنا و اشکالات مبنا گرفتن ترتیب نزول در تفسیر ر.ک: «قرینه زمان نزول وخطای راهبردی در فهم مفسر»، جواهری، ذهن، زمستان 1398، شماره 80؛ «نقد نظریه تفسیر بر پایه ترتیب نزول»، همو، پژوهشنامه معارف قرآنی (آفاق دین)، تابستان 1397، شماره 33.