در سال 1402-1403 جناب آقای سعید داوودی لیمونی و خانم فریده پیشوایی مشترکاً مقالهای را با عنوان «واکاوی معنای واژه «جلباب» در آیه ۵۹ سوره احزاب و نقد دیدگاه های تفسیری پیرامون آن» نگاشته و در مجله «مطالعات اسلامی زنان و خانواده» (دو فصلنامه علمی پژوهشی سال یازدهم، شماره 20 سال 1403 ) منتشر کردند. بر اساس این مقاله «جلباب بالاپوشی است که تمام بدن را در بر می گرفته است ولی الزاماً در معنای آن پوشش سر وجود ندارد. هر چند قابلیت افکندن شدن روی سر را داشته است. جلباب همچنین مختص به زنان هم نبوده است و بنابراین نحوه پوشش سر مورد نظر این آیه نیست بلکه این حکم در آیه ۳۱ نور آمده است.. نتیجه اینکه آیه مورد بحث بر طریقیت جلباب در نحوه پوشش بدن زنان به جز سر و عفت ورزی حداکثری دلالت می کند.»
این مقاله با اشکالات عدیدهای روبهرو است که نتیجه را کاملا تغییر میدهد؛ از این رو با توجه به اهمیت موضوع لازم دیدم عین مطالب مقاله را همراه با نقد و تعلیقات در معرض دید مخاطبان قرار دهم. بر اساس این نقدها نظریه مشهور «پوشش فراگیر (از سر تا پایینتنه)» درست و باقی گزینهها نادرست است. ضمنا در نقد این مقاله - به خواست و یاری خدا - نکات دیگری را نیز یادآور شده و رمزگشایی میکنیم.
متن مقاله:
مفهوم شناسی جلباب
جلباب در لغت به ملحفه (جوهری، ۱۳۷۶، ج ۱، ص (۱۰)
[تعلیقه: گفته جوهری بسیار مهم و غیر قابل قیاس با دیگران است؛ زیرا او مدتها در حجاز زندگی کرده و گذشته از این مؤید به شاهد ادبی نیز هست. اهمیت صحاح جوهری که به گفته سیوطی در المزهر به مانند «صحیح بخاری» بین کتب حدیث است، باعث شده جزو منابع مقاییس و لسان باشد. متن جوهری چنین است:
«و الجِلباب: المِلحفة. قالت امرأة (هى جنوب أخت عمرو ذى الكلب ترثبه) من هذيل ترثى قتيلا:
تَمشِى النسورُ إليه وَهْىَ لاهِيَةٌ
مَشْىَ العذارَى عليهم الجلابيب
ملحفه که به فارسی به آن چادرشب گفته میشود، پارچهای وسیع است که زن به راحتی خود را میتواند با آن بپوشاند. در شعر میگوید: "کرکسها، بیخیال و بیتوجه، مانند دوشیزگانی که جامههایشان را پوشیدهاند، به سوی او میروند." تشبیه کرکس / عقاب که سراسر سیاهپوش است به دوشیزگانی که سراسر بدنشان را جلباب پوشانده است.
جوهری با استشهاد به این بیت و لحاظ وجه شبه، جلباب را به ملحفه ترجمه کرده است.]
پیراهن (ابن فارس، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۴۷۰)
[تعلیقه: متن ابن فارس چنین است: «و من هذا اشتقاق الجِلباب، و هو القميص، و الجمع جلابيب. و أنشد:
تمشى النُّسورُ إليه و هى لاهية مَشْىَ العذَارَى عليهن الجلاليبُ (محشی: البيت لجنوب أخت عمرو ذى الكلب ترثيه. انظر الحيوان( 2: 185/ 6: 329) و اللسان( جلب)، و الأغانى( 20: 22- 23).)
يقول: النسور فى خلاءٍ ليس فيه شئٌ يَذْعَرُها، فهى آمنةٌ لا تَعْجَل.»
ابن فارس به شعر شاعر توجه دارد ولی وجه شبه را ناقص بیان کرده است. دقت شود: پیراهنی که ابن فارس گفته شامل سراسر بدن کرکس میشود، لیکن "محلفه" در بیان جوهری (اگر وجه شبه را کامل در نظر گرفته باشد) نشان میدهد کرکس مد نظر او سراسر مشکی بوده است.
او می گوید: کرکسها در فضایی باز هستند که چیزی برای ترساندن آنها وجود ندارد، بنابراین در امان هستند و عجله نمی کنند.
دقت شود: این بیت شاهد ابن حماد و فهم او ملحفه است و همین بیت شاهد ابن فارس و فهم او قمیص است؛ از این رو نمیتوان از این بیت به حدود وجه شبه دست یافت.]
و پیراهن و خمار معنا شده است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ص ۱۱۹۹).
[تعلیقه: نقل کلام راغب میانه مقاییس و لسان خطای راهبردی در فهم واژگان است؛ زیرا راغب مفردات را با توجه به فهم خویش از آیه نگاشته و از این رو در مرحله پس از معناشناسی بر اساس معانی معجمی کارایی دارد و به آن خواهیم پرداخت. البته معترفیم که تأثیر اجتهاد در مفردات زیاد نبوده لیکن با توجه به رویکرد او، بی تردید مفردات در منابع به اصطلاح «کاربردشناسی» طبقهبندی میشود.]
ابن منظور اقوال مختلف درباره جلباب را از اهل لغت نقل کرده است. وی ابتدا می نویسد: جلباب پیراهنی است از خمار بزرگ تر و از رداء کوچک تر و زن با آن سر و سینه اش را می پوشاند. سپس اقوال دیگری را نقل میکند: پیراهنی (پارچه ای) گشاد کوچک تر از ملحفه که زن آن را در بر می کند؛ ملحفه پارچه ای که بالای لباس ها قرار میگیرد و زن با آن پیراهنش را پنهان میکند مانند ملحفه مراد از آن همان خمار است؛ چادر یا روپوشی که زن با آن خودش را میپوشاند و زن را در بر میگیرد؛ ازار البته ازاری که تمام بدن زن را در بر میگیرد مانند چادر شب ازار (لیل) یعنی پارچه ای رنگی که به هنگام خواب و برای پوشاندن تمام بدن از آن استفاده میشود؛ رداء مقنعه که زن با آن سر و پشت و سینه اش را می پوشاند این منظور، ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۲۷۲)
[تعلیقه: متن ابن منظور از جهاتی حائز اهمیت است. متن کامل به قرار ذیل است:
من مطالبم را داخل قلاب در متن ابن منظور اضافه میکنم:
«و الجِلْبابُ: القَمِيصُ [باید دقت کرد مراد از قمیص چیست؟]. و الجِلْبابُ: ثوب أَوسَعُ من الخِمار [وقتی صحبت از خمار میشود، یعنی جلباب هرچه هست شامل پوشش سر نیز هست و این نشان میدهد ثوبی که مراد او بوده با ثوبی که متبادر این زمان است،تفاوت میکند و حتی میتوان قمیص را هم در معنای ثوب گرفت؛ زیرا بدون هیچ شاهدی آن را در قالب ثوب تکرار کرده است ( الجلباب: القمیص والجلباب: ثوب ...)]، دون الرِّداءِ، تُغَطِّي به المرأَةُ رأْسَها و صَدْرَها [دقت شود: از واژه "ثوب" استفاده کرد و آن را به پوششی تفسیر کرد که سر و سینه را میپوشاند؛ بنابراین «ثوب» از نظر او شامل پوشش سر نیز میشود]؛ و قيل: هو ثوب واسِع، دون المِلْحَفةِ [دقت شود: ثوبی که شامل سر و صدر بود و در این جا به "واسع" نیز متصف شد، کمتر از "ملحفه" است و از این بیان میتوان به معنای «ملحفه» در بیان جوهری دست یافت؛ یعنی پارچهای بس بزرگ که ما به آن چادرشب میگوییم که چیزی وسیعتر از چادر یا عبای امروز عربی است که سراسر بدن را میپوشاند.]، تَلْبَسه المرأَةُ؛ و قيل: هو المِلْحفةُ [این نقل سخن ابن حماد جوهری است. دقت شود: گویا ابن منظور ملحفه را برای جلباب نپسندیده؛ زیرا آن را بسیار بزرگتر از اندازه بدن یک زن میداند! او ثوب یا قمیص را مقدم داشته که سر و سینه یا سراسر بدن را می پوشاند ولی اندازه آن به ملحفه نمیرسد]. قالت جَنُوبُ أُختُ عَمْرٍو ذي الكَلْب تَرْثِيه:
تَمْشِي النُّسورُ إليه، و هي لاهِيةٌ، | | مَشْيَ العَذارَى، عليهنَ الجَلابِيبُ |
| | | |
معنى قوله و هي لاهيةٌ: أَن النُّسور آمِنةٌ منه لا تَفْرَقُه لكونه مَيِّتاً، فهي تَمْشِي إليه مَشْيَ العذارَى. و أوّل المرثية:
كلُّ امرئٍ، بطُوالِ العَيْش، مَكْذُوبُ، | | و كُلُّ من غالَبَ الأَيَّامَ مَغْلُوبُ |
| | | |
[دقت شود: از نظر ابن منظور "جلباب" هرچه باشد، سر را میپوشاند.]
و قيل: هو ما تُغَطِّي به المرأَةُ الثيابَ من فَوقُ كالمِلْحَفةِ؛ و قيل: هو الخِمارُ. و
[در این جا گویا سخن جوهری را تقریر کرده است. ولی یک باره از عرش بر فرش آمده و کنار ملحفه (پوششی بزرگتر از بدن یک زن) به خمار (پوششی که سر و سینه را میپوشاند و بر اساس برخی قرائن تا بخشی از بازوها نیز پایین میآمده است).]
في حديث أُم عطيةَ: "لِتُلْبِسْها صاحِبَتُها من جِلْبابِها". أَي إزارها.
[دقت شود: میگوید: "باید همراهش جلبابش را به او بپوشاند." یعنی کسی که جلباب نداشته، برای اینکه بتواند از خانه بیرون آید زیر جلباب دیگری پنهان شود؛ یعنی جلباب به قدری وسیع بوده که دو نفر را میپوشانده. ابن منظور در تفسیر چنین پوششی از «ازار» استفاده کرده است؛ پس ازار از نظر او با توجه به این روایت پوششی وسیع بوده است.]
و قد تجَلْبَب. قال يصِفُ الشَّيْب:
حتى اكْتَسَى الرأْسُ قِناعاً أَشْهَبا، | | أَكْرَهَ جِلْبابٍ لِمَنْ تجَلْبَبا[1] |
| | | |
[دقت شود: این بیت مهم است. می گوید: تا این که سر با پوششی خاکستری یا مخلوط سفید و سیاه پوشانده شد؛ بدترین جلباب برای کسی که جلباب بگیرد.
نکته این بیت که مهم است این است که جلباب هر معنایی داشته باشد، شامل پوشش سر هست و این معنا تا کنون بر قرار بوده و نقد بلکه ردّی است بر دیدگاه مخدوش کسانی که «جلباب» را در خصوص پوشش زنها به عبای مردانه به سبک امروزین آن یعنی شانه به پایین تفسیر میکنند!]
و في التنزيل العزيز: يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلَابِيبِهِنَ. قال ابن السكيت، قالت العامرية: الجِلْبابُ الخِمارُ؛ و قيل: جِلْبابُ المرأَةِ مُلاءَتُها [لباس بیرونی] التي تَشْتَمِلُ بها، واحدها جِلْبابٌ، و الجماعة جَلابِيبُ، و قد تَجَلْبَبَتْ؛ و أَنشد:
و العَيْشُ داجٍ كَنَفا جِلْبابه |
و قال آخر:
مُجَلْبَبٌ من سَوادِ الليلِ جِلْبابا |
[میگوید: "از تاریکی شب بر خود جلباب گرفت" یعنی تاریکی شب که جسم او را فرا میگیرد به جلباب تشبیه شده است. در این تشبیه جلباب به منزله «ملحفه» پوششی وسیع بلکه اوسع از جسم انسان است.]
و .... و
في حديث عليّ: مَن أَحَبَّنا، أَهلَ البيتِ، فَلْيُعِدَّ للفَقْرِ جِلْباباً، و تِجْفافاً.
[در این سخن امیر المؤمنین علی ع نیز جلباب پوششی فراگیر در نظر گرفته شده است؛ زیرا فقر تمام انسان را در بر میگیرد نه بخشی از او را.]
ابن الأَعرابي [کوفی]: الجِلْبابُ: الإِزارُ؛ قال: و معنى قوله فليُعِدَّ للفَقْر؛ يريد لفَقْرِ الآخِرة، و نحوَ ذلك.
قال أَبو عبيد [قاسم بن سلّام (م 224ق)] قال الأَزهريّ: معنى قول ابن الأَعرابي الجِلْبابُ الإِزار لم يُرِدْ به إزارَ الحَقْوِ، و لكنه أَراد إزاراً يُشْتَمَلُ به، فيُجَلِّلُ جميعَ الجَسَدِ؛ و كذلك إزارُ الليلِ، و هو الثَّوْبُ السابِغُ الذي يَشْتَمِلُ به النائم، فيُغَطِّي جَسَدَه كلَّه.
[سخن ابن الاعرابی و توضیح ابوعبید –خبیر در لغت – و ازهری – صاحب تهذیب اللغة – در باره "ازار" و تأکید بر پوشش همه بدن "فیجلل جسده کله" و نیز به همین معنا دانستن «ازار اللیل» که همه بدن را میگیرد " فيُغَطِّي جَسَدَه كلَّه" جالب توجه و تأکید سخن جوهری در صحاح است.]
و قال ابن الأَثير: أَي ليَزْهَدْ في الدنيا و ليَصْبِرْ على الفَقْر و القِلَّة. و الجِلْبابُ أَيضاً: الرِّداءُ؛ و قيل: هو كالمِقْنَعةِ تُغَطِّي به المرأَةُ رأْسَها و ظهرها و صَدْرَها، و الجمع جَلابِيبُ؛ كنى به عن الصبر لأَنه يَستر الفقر كما يَستر الجِلْبابُ البَدنَ؛ و قيل: إنما كَنى بالجلباب عن اشتماله بالفَقْر أَي فلْيَلْبس إزارَ الفقرِ و يكون منه على حالة تَعُمُّه و تَشْمَلُه، لأَنَّ الغِنى من أَحوال أَهل الدنيا، و لا يتهيأُ الجمع بين حُب أَهل الدنيا و حب أَهل البيت.
[دقت شود: در سخن ابن اثیر لغوی (544 ـ606 ق) – صاحب "النِّهايَةُ فى غريب الحديثِ والأثَر" و برادر ابناثير - نويسنده الكامل فى التاريخ (555 ـ630 ق) - بارها به پوشیده شدن همه بدن و نیز به ویژه «سر» اشاره رفته است.
در مجموع: جلباب با هر لفظی تفسیر شده باشد ( ملحفه، ازار، ثوب، قمیص، خمار) پوشاندن همه بدن و یا بخشی است که در آن، از اجزای بدن «سر» متفق علیه و اجماعی است.]»
[پایان سخن ابن منظور با تعلیقات و توضیحات نگارنده]
فیومی آن را لباسی میداند که از خمار بزرگ تر و از رداء کوچک تر است فیومی، بی تا، ج ۲، ص ۱۰۴). طریحی آن را پارچه ای بزرگ تر از خمار و کوچک تر از رداء معنا میکند که زن آن را بر سرش می اندازد و بقیه آن را بر سینه اش رها میکند طریحی، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۲۳).
مصطفوی پس از نقل اقوال لغویان مینویسد: جلباب پارچه ای است که بر روی پیراهن قرار میگیرد و بدن و پیراهن را می پوشاند؛ چادری که زن با آن خودش را در بر می گیرد یا ملحفه و ردایی که با آن تمام بدن را میپوشاند و روی پیراهن قرار میگیرد (مصطفوی، ۱۴۰۳، ج ۲، ص ۹۵).
[تعلیقه: بعد از نقل مطالب از مثل جوهری، ابن اعرابی، ازهری، ابن فارس، و امثالهم نوبت به فیومی و طریحی و مصطفوی – که مورد اخیر اساسا مربوط به کاربردشناسی است و نه معناشناسی - نمی رسد؛ از این رو از بررسی سخن این لغویان متأخر خودداری میکنیم هرچند سخنشان با فهم ما همراه باشد.]
چنان که روشن است در معنای جلباب میان اهل لغت اختلاف نظر وجود دارد [تعلیقه: هر چند اختلاف هست لیکن این اختلاف بیشتر در استعمال الفاظ است و در مفهوم اشتراک زیادی وجود دارد. غالباً – که سخنان آنان در بالا نقل شد – آن را پوششی فراگیر میدانند و برخی با تفسیرهای متفاوت حداقل از پوشش سر و سینه سخن به میان آوردند؛ از این رو اگر کسی بر پوشش فراگیر تمرکز نکند، لاجرم باید هر معنایی در نظر میآورد، پوشش سر را شامل شود]. جلباب مطابق با اصل معنایی جلب که پوشاندن باشد (ر.ک این فارس ۱۴۴۰، ص ۴۶۹) [تعلیقه: این نحوه آدرس دادن به مقاییس درست نیست. متن ابن فارس از این قرار است: "جلب: الجيم و اللام و الباء [أصلان]: أحدهما الإتيان بالشئ من موضعٍ إلى موضع، و الآخر شئٌ يغَشِّى شيئا." و اتفاقاً معنای اول نیز کاملاً هماهنگ بلکه اولی است؛ به این بیان که همان طور که در جلب شخص را از جایی به جایی میبرند (جلب کردن)، وقتی زن جلباب میگیرد پوشش را از سمتی به سمت دیگر میبرد که بدن را کاملاً بپوشاند. احتمالاً معنای دوم (پوشاندن) نیز به معنای نخست بازمیگردد و نیز ظاهر کلام ابن فارس پوشاندن کامل است.] وكتب لغت متقدم ارک فراهیدی، ۱۴۰۹، ج ۶، ص ۱۳۲ و از هری (۱۴۲، ج ۱۱، ص ۶۴) به خمار ( چارقد روسری بزرگ، مقنعه، یا چیزی بزرگ تر از خمار پارچه ای که با آن سر و سینه پوشیده میشود؛ پیراهن گشاد؛ لباسی که روی لباسها قرار میگیرد روپوش [تعلیقه: عبارت «پیراهن گشاد؛ لباسی که روی لباسها قرار میگیرد روپوش» بی سند ماند!!! ما در بالا نشان دادیم که مراد آنها از قمیص یا ثوب با معنای متبادر امروزین ما متفاوت است.]) ملحفه ازار و چادر شبی که تمام اندام زن را در بر می گیرد. معنا شده است. بنابراین نمیتوان از طریق کتب لغت به معنای دقیقی از جلباب دست یافت ولی قدر متیقن معانی بیان شده دلالت وضعی جلباب بر لباسی است که اندام زن را بپوشاند به گونه ای که این پوشش برای دیگران قابل مشاهده باشد. [تعلیقه: بر اساس آنچه که به تفصیل در بالا آوردیم، این نتیجه و جمعبندی مخدوش و نادرست است.]
[1] ( 1). قوله[ أشهبا] كذا في غير نسخة من المحكم. و الذي تقدّم في ثوب أشيبا. و كذلك هو في التكملة هناك.