893) رمزگشایی از علت منع از قرائت عجله‌ای پیامبر ص هنگام دریافت وحی

سوره قیامت

لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ ﴿١٦﴾

[پیش از پایان یافتن وحی به وسیله جبرئیل] زبانت را به حرکت در نیاور تا در خواندن آن شتاب ورزی. (۱۶)

إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ ﴿١٧﴾

بی تردید گردآوردن و [به هم پیوند دادن آیات که بر تو وحی می شود و چگونگی] قرائتش بر عهده ماست، (۱۷)

فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ ﴿١٨﴾

پس هنگامی که آن را [به طور کامل] خواندیم، [به همان صورت] خواندنش را دنبال کن. (۱۸)

سوره طه

فَتَعَالَى اللَّهُ الْمَلِكُ الْحَقُّ ۗ وَلَا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ يُقْضَىٰ إِلَيْكَ وَحْيُهُ ۖ وَقُلْ رَبِّ زِدْنِي عِلْمًا (114)

برتر و بلند مرتبه است خدا [یِ یگانه] که فرمانروای هستی و حقّ محض است؛ و پیش از آنکه وحی کردن قرآن بر تو پایان گیرد در خواندنش شتاب مکن، و بگو: پروردگارا! دانش مرا بیفزای

سؤال:

پاسخ در چند بند به اختصار عبارت است از

1. داستان این آیات چیست و خدا در این آیات از چه چیزی نهی کرده است؟

2. این آیات چه ارتباطی به چگونگی نزول قرآن دارد؟

پاسخ

1. این آیات خبر از حادثه‌ای دارد که شخصی پیامبر اکرم ص است و جز از طریق ایشان و اهل بیت ع که علم لدنی دارند، از راه دیگری نمی‌توان به آن دست یافت و البته در این باره چیزی قابل اعتماد به ما نرسیده است.

2. این آیات به خوبی نشان می‌دهند که قرآن به صورت الفاظ و فقط یک بار به تدریج بر پیامبر اکرم ص نازل شده است؛ زیرا اگر قرآن پیش‌تر یکدفعه و کامل با همین الفاظ بر پیامبر ص نازل شده بود، به طور طبیعی پیامبر ص از این آیات مطلع بود و نباید کاری را که خدا از آن نهی می‌کند، انجام دهد!

البته ادله دیگری نیز هم بر وحیانی بودن الفاظ قرآن و هم بر بطلان نظریه دو نزولی دلالت دارد که ورود به آن‌ها مناسب این نوشتار نیست و تنها به این نکته بسنده می‌کنیم که: «سه روایت از امام صادق ع [در باره دو نزولی بودن قرآن] نقل شده که راوی در یک مورد حفص بن غیاث است (الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، ، ج2، ص 628) که تضعیف شده، و راوی دو روایت دیگر مشخص نیست ولی شباهت متن نشان می‌دهد همان روایت حفص بن غیاث است (تفسیر قمی، ، ص 66 و تفسیر عیاشی، ج1، ص 80). روایت غیر صریح دیگری نیز نقل شده که مضمونش (... و لم‌ینزل القرآن إلا فی لیلة القدر...) یا قابل قبول نیست و یا باید تأویل کرد. (ر.ک: من لایحضره الفقیه، شیخ صدوق، ج1، ص 80)» (آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، جواهری، ص420)

3. اگر بخواهیم به نزول دفعی پیش از نزول تدریجی قائل شویم، راه معقولش - هرچند کسی تا کنون قائلی نداشته - این است که بگوییم نزول دفعی مربوط به اصل قرآن است نه قرآن تفصیل یافته؛ به تعبیر دیگر، محتوای قرآن یک شالوده دارد و یک وجود بسط یافته و مشتمل بر حوادث و پیرایه‌ها. آنچه بر پیامبر ص یکدفعه نازل شده اصل قرآن است؛ حال خواه در قالب الفاظ قرآن (یعنی گزینشی بخش‌هایی از قرآن که شالوده را می‌سازند بر پیامبر ص نازل شده باشد؛ یا در قالب معنا، که البته احتمال نخست با این آیات سازگاری دارد. یعنی پیامبر ص هر گاه در نزول تدریجی آیاتی نازل می‌شد که پیش‌تر و در نزول دفعی نازل شده بود، آن‌ها را زمزمه می‌کرد که از این کار نهی شد.

4. بیشتر مفسران مستند به منقولاتی از ابن عباس و برخی دیگر تعجیل پیامبر ص را به دلیل حفظ و ضبط قرآن و ترس از فراموشی آیات دانسته‌اند که درست نیست؛ زیرا در آیات نازل شده پیش از نزول این آیات آمده بود: «سَنُقْرِئُکَ فَلا تَنْسَى؛ ما به زودي (قرآن را) بر تو مي‎ خوانيم و هرگز فراموش نخواهي كرد» (اعلی، 6). مگر آن که بگوییم سوره اعلی بعد از سوره قیامت نازل شده است که اختلاف زیادی با روایات ترتیب نزول دارد. بر اساس این روایات - هرچند به لحاظ فنی موقوفه و بی اعتبارند - شماره نزول سوره اعلی 8 و سوره قیامت 31 است.

برخی از این روایات چنین است:

ابن عباس: «كان النبي صلى الله عليه و سلم إذا نزل عليه القرآن تعجل بقراءته ليحفظه» (الدر المنثور فى التفسير بالماثور، ج‏6، ص: 289) نیز: «كان رسول الله صلى الله عليه و سلم لا يفتر عن القرآن مخافة أن ينساه» (همان)

از قتاده هم نقل شده: «كان نبى الله صلى الله عليه و سلم يحرك لسانه بالقرآن مخافة النسيان‏» (همان)

برخی افزون بر تعارض این دیدگاه (تعجیل به دلیل حفظ و ترس از فراموشی) با آیه 6 سوره اعلی، گفته‌اند اساساً نزول قرآن از مقوله علم حضوری است و فراموشی در آن راه ندارد، لیکن ظاهرا این سخن پذیرفته نباشد؛ زیرا علم حضوری مشمول «شک» و «تردید» نمی‌شود نه «فراموشی».

5. شاید بهترین پاسخ - هرچند همه ابهام‌ها را برطرف نمی‌کند - همان باشد که در عبارات برخی مفسران نیز یافت می‌شود و آن این که هنگام نزول قرآن پیامبر ص به دلیل علاقه‌ای که به قرآن داشت (و نه ترس از فراموشی و مانند آن)، زبان خود را برای قرائت آیات با عجله حرکت می‌داد؛ پس خدا او را از این تعجیل منع کرد.

6. احتمال بی سند دیگر این است که در برخی مواقع هنگام نزول وحی پیامبر ص همان هنگام که وحی به او نازل می‌شده و صحابه صورت و حالت او را با دقت تعقیب می‌کردند، بلافاصله آیات را همزمان بر زبان جاری کرده باشد تا صحابه منتظر نیز زودتر از آیات مطلع شوند و او زودتر به ابلاغ آیات نائل شده باشد که مورد نهی قرار گرفت. این احتمال نه در جایی مطرح شده و نه سندی بر آن وجود دارد لیکن ظاهرا بیشترین همخوانی را با آیات دارد. (والله العالم)

892) نقدی بر یک مقاله در مفهوم شناسی جلباب/4

ادامه بحث و نقد شواهد تاریخی

- شواهد روایی کاربرد جلباب در معنای لباس فراخ

نمونه اول در روایات متعددی جلباب به استعاره برای مسائلی به کار گرفته شده است. برای مثال در روایتی در مستثنیات غیبت از کسانی نام برده شده است که لباس حیا را از تن خارج می کنند: «مَنْ أَلْقَ جِلْبَابَ الْحَيَاء لَا غِيبة له؛ آن کس که لباس حیا را دور افکند، غیبت ندارد (غیبت او غیر مجاز و حرام نیست این شعبه حرانی، ۱۴۰۴، ص ۴۵). [تعلیقه: از کجای روایت استفاده شد که جلباب به معنای «لباس فراخ» است؟! لباس ترجمه ناقص و نادرست نویسندگان مقاله است که عملاً‌ روایت را با ترجمه اشتباه خود مصادره به مطلوب کرده‌اند! اتفاقاً قصه عکس است؛ حیاء و غیبت سراسری است و همه وجود انسان را فرا می‌گیرد و به همین مناسبت استعاره پوشش فراگیر مناسبت دارد نه پوشش ناقص.]

نمونه دوم در روایتی که شیخ طوسی از علی بن ابراهیم مهزیار درباره ملاقاتش با امام زمان نقل میکند آمده است آن حضرت از من درباره مردم عراق پرسید؟ گفتم : « فَقُلْتُ سَيِّدِي قَدْ الْبِسُوا جِلْبَابَ الذلة؛ آقاى من أنها جلباب ذلت بر تن کردند» (طوسی، ۱۳۱۱، ص ۲۶۶). در غرر الحکم نیز این واژه بارها به صورت کتابی به کار رفته است؛ از جمله: «إِيَّاكَ وَ الشُّحَّ فَإِنَّهُ جِلْبَاب المسكنه بپرهیز از بخل که آن پیراهن نداری و ذلت است» (آمدی، ۱۳۷۸، ج۱، ص ۱۴۴)، در نقلی از سلمان فارسی است که در توصیف ماجرایی می گوید: « فَكَأَنَّمَا الْبِسْنَا جِلْبَابَ الْمُتَذَلَّةِ : گویا جلباب ذلت بر تن کردیم (مجلسی، ۱۴۰۳، ج ۱۰، ص ۵۵).

[تعلیقه: استدلال به این روایات دو اشکال عمده دارد: اولا: احتمال تغییر معنایی در طول صدسال تا بیش از دویست سال! و ثانیا: عدم تصریح و هماهنگی آن با هر دو تفسیر. یعنی معنای مشهور جلباب نیز می‌توانند به همین روایات استدلال کنند و هیچ اشکالی بر استدلال آن‌ها بار نمی‌شود. روشن است در مقاله علمی پژوهشی و نقد دیدگاه مشهور جایی برای این گونه استدلال های سلیقه‌ای و ذو وجوه وجود ندارد و پذیرفتنی و علمی نیست.

گذشته از این، ذلّت، شحّ، و مانند این‌ها که اموری معنوی و فراگیر است با پوشش فراگیر سازگارتر است تا پوششی ناقص و محدود؛ چنان که در بالا اشاره شد.]

این روایات نشان میدهد جلباب لباسی است که انسان را در بر می گیرد و مانند مقنعه یا روسری بزرگ نیست که قسمتی از سر و بدن را بپوشاند یا مانند چادری سرتاسر بدن را در برگیرد [تعلیقه:‌ چرا؟ این حجم از اعمال سلیقه در چنین بحث مهم و نقد دیدگاه مشهور تماشایی و عبرت‌برانگیز است!!!!]؛ بلکه بیشتر به لباس فراخی که انسان آن را می پوشاند و او را در بر می گیرد، نزدیک است.

سید جعفر شهیدی در لغت شناسی «جلباب پس از نقل نه مورد استعمال آن در نهج البلاغه می نویسد: «هرچند در همه این که مورد «جلباب» و «جلباب پوشیدن به مجاز به کار رفته است.

اما از استعمال آن نکات زیر را میتوان به دست آورد

۱ جلباب، پوششی است که روی همه پوششها به بر میکنند؛ چه در دو مورد مقابل «شعار» آمده که لباس زیرین است و از آن جهت شعارش گویند که موی بدن را مس کند. [تعلیقه: موافق دیدگاه مشهور و معنای پوشش فراگیر برای جلباب!]

جلباب سراسر تن را می پوشاند. [تعلیقه: موافق دیدگاه مشهور و معنای پوشش فراگیر برای جلباب!]

جلباب لباسی همچون مقنعه و خمار پوششی خاص زنان نیست؛ بلکه تقریباً مرادف روپوش یا لباس کار است که سراسر بدن را از گردن به پایین میگیرد و بانوان و مردان به هنگام کار آن را میپوشند؛ زیرا در فقره هایی از استعمال آن در نهج البلاغه، مخاطب و یا آنکه از آنان خبر میدهد مردان اند و بدیهی است اگر جلباب پوشش زنان به تنهایی بود. در مورد مردان به کار نمی رفت چه معلوم است که به مرد مثلاً نمی توان گفت چادر تقوا را بر سر خود بیافکند (رک شهیدی، ۱۳۸۰، ص ۷۶)

[تعلیقه: شهیدی در مقاله یاد شده در تفسیر جلباب آورده است:

کوشش فرهنگ‌نویسان عربی در پیوند کلمه جلباب با ریشه جلب (= ابر پوشاننده) درست به نظر نمی‌رسد و ظاهراً نوشته جفری صحیح‌تر باشد که اصل کلمه حبشی است به معنی روپوش و نیز آنچه دزی نوشته است: "چادر بزرگی که در شرق زنان هنگام بیرون شدن از خانه سر تاپای خود را در آن می‌پوشانند".

روشن است تا اینجای کار سخن شهیدی با مشهور موافق و به معنای پوشش فراگیر است. سخن شهیدی ادامه دارد و نکات جالبی قابل مباحثه و توجه است؛ از این رو این بخش به طور کامل نقل و بررسی می‌شود:

«اما از استعمال این واژه در گفتار امیر المؤمنین علی علیه السلام نکته‌های دیگر را توان یافت. نخست به مورد استعمال آن در سخنان آن حضرت بنگریم. چنان که اشارت شد مفرد و جمع و فعل ساخته از این کلمه به مورد در سخنان امام (ع) آمده است:

- مازلت أنتظر بكم عواقب الغدر، حتى سترنى عنكم جلباب الدین؛ ۱۶

[تعلیقه: جلباب در این عبارت بر پوشش کامل دلالت دارد؛ زیرا ستر مورد نظر حضرت با پوشش ناقص فراهم نمی شود.]

- فالبس لهم جلباباً من اللين. ۱۷

[تعلیقه: جلباب در این عبارت نیز بر پوشش کامل دلالت دارد و اساساً کاستی از پوشش کامل در این جلباب معنا ندارد.]

- من أحبنا أهل البيت فليستعد للفقر جلباباً »۱۸

[تعلیقه: جلباب در این عبارت نیز معنوی و شامل و کامل است و نقص در آن معنا ندارد.]

- .. حتى إذا كشف لهم عن جزاء معصيتهم واستخرجهم من جلابيب غفلتهم. ۱۹

[تعلیقه: این نیز مانند مورد قبل.]

- ولا استطاعت جلابیب سواد الحنادس [الليل الشديد الظلمة] أن تود ما شاع في السموات من تلالو نور القمر » ٢٠

[تعلیقه: در این عبارت – مانند عبارت اول – تنها در فرض پوشش فراگیر عبارت بلاغی است.]

- و كيف أنت صانع إذا انكشفت عنك جلابيب ما أنت فيه. ٢١

[تعلیقه: در این عبارت نیز جلابیب پوشش کامل است و کاستی در پوشش با معنا سازگاری ندارد. حضرت در مذمت معاویه فرموده است: و چه خواهى كرد، هنگامى كه پرده هاى دنيا از جلو چشم تو برداشته شود،...]

- فإن الفتنة طالما أغدقت جلابيبها ٢٢

- معاشر المسلمين استشعروا الخشية و تجلببوا السكينة. ۲۳

- «إن من أحب العباد إليه عبداً أعانه الله على نفسه فاستشعر الحزن و تجليب الخوف. ۲۴

[تعلیقه: جلباب در عبارت‌های فوق نیز معنوی و شامل و کامل است و نقص در آن معنا ندارد.]

هر چند در همه این که مورد جلباب و جلباب پوشیدن به مجاز به کار رفته است، اما از استعمال

آن نکات زیر را می توان به دست آورد. ...»

چنان‌که دیده می‌شود تقریباً همه مثال‌های مذکور در نگاشته شهیدی به معنای پوشش کامل است و در بیشتر آن‌ها پوشش ناقص با معنا هماهنگ نیست.]

وی در ادامه پس از نقل تفسیر برخی از مفسران درباره جلباب، چنین نتیجه می گیرد:

تفسیر جلباب به خمار مقنعه و یا نیم تنه تسامحی است و تعریف درست آن همان روپوش یا روی لباسی است که سراسر اندام را فراگیرد [تعلیقه:‌ مطابق دیدگاه مشهور و پوشش فراگیر] و نیز از امر «یدنین» [احزاب، 59] دانسته میشود که جلباب پوششی بوده جلو باز همانند شنل که بر دوش می افکندند [تعلیقه: به چه دلیل؟!!! همه چیز از گفتار لغویان و شواهد و مثال‌ها با پوشش کامل همراه بود؛ این نتیجه از کجا به دست آمد؟!! احتمالاً‌ همین جمع‌بندی بی پشتوانه و خطای شگفت‌آور مرحوم شهیدی نویسندگان مقاله را به خطا انداخته یا بهانه خوبی به دستشان داده تا از مخمصه‌ای که اول کلام بیان شد، راه چاره بجویند! والله العالم] و در آیه دستور داده شده که دو طرف [تعلیقه: ؟ از کجای عبارت استفاده شد؟] آن را به هم نزدیک کنند (همان، ص ۷۷)

بنابر آنچه گذشت و شواهد موجود « جلباب لباسی است که روی لباس ها قرار میگیرد که از آن می توان به «بالاپوش» تعبیر کرد. جلباب نه خمار است و و نه روسری و نه پارچه ای که قسمتی از سر و بدن را بگیرد و نه چادری که از سر تا پا را بپوشاند؛ بلکه در اصل بدن را در بر می گرفته است. [تعلیقه:‌ تا قبل از این گفته می‌شد غیر از پوشش کامل می‌تواند به معنای شنل باشد، الآن رسید به اینجا که جلباب نمی‌تواند چادر و پوشش کامل باشد!!!!!!!!!!!] هر چند قابلیت آن را داشته که روی سر نیز افکنده شود. این قابلیت جلباب، دیدگاه قائلین به ترجمه جلباب به مانتو را رد می کند (پاورقی: ر.ک: گفتگو با آیت الله جناتی آرشیو خبری کانون گفتمان قرآنی)؛ زیرا با پوششی مثل مانتو نمی توان سر را پوشاند [تعلیقه:‌ مانتو نه تنها توان پوشاندن سر را ندارد و کافی نیست – بر اساس دیدگاه نویسندگان این مقاله – بلکه اساسا با معنای «یدنین علیهن من جلابیبهن»‌ سازگاری ندارد (و الله العالم) و تفصیل مطلب در جای خود آمده‌ایم.] ولی مهم اینجاست که جلباب جزء لباسهای سر محسوب نمی شده است؛ بلکه چیزی شبیه به عبا و یا بالاپوش است که مردان بر دوش می افکنند و زنان نیز متناسب به خود آن را بر اندامشان می انداختند. در واقع زنان یک خمار داشتند که با آن سر را می پوشاندند و دیگری جلباب بوده که روی لباسها می انداختند، خودشان را با آن می پوشاندند و بیشتر برای خروج از منزل از آن استفاده میکردند. [تعلیقه: از همین عبارات ردپای تأثیرپذیری از روایات ترتیب نزول به مشام می‌رسد. وقتی بنا باشد نزول جلباب قبل از خمار در نظر گرفته شود، پژوهش باید به گونه‌ای تنظیم شود که از جلباب چیزی شبیه شنل از آب درآید تا به مخمصه تنزل در حکم یا تبعیض در مخاطب - که شرح آن در ابتدای کلام آمد – گرفتار نشویم!!] قرآن نیز با تعبیر يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ من جلابيبهن از زنان میخواهد این لباسها را درست استفاده کنند و آن را رها نکنند؛ بلکه به خود نزدیک کنند تا بدنشان پوشیده باشد و موجب جلب نظر نامحرمان و در نتیجه سبب آزار آنان نسبت به زنان نگردد در مجموع شواهد نشان میدهد جلباب لباسی نیست که اسلام آن را ابداع کرده باشد. بلکه جلباب زمان نزول آیه پوششی بوده که روی لباسها قرار می گرفته است و می تواند شامل هر بالاپوشی شود که در مناطق غیر عربی نیز مرسوم است. [تعلیقه:‌ بررسی مستندات نشان می‌دهد «ثوب» پوشش رویین آن‌ها بوده؛ یعنی اول: شعار (زیرپوش و آنچه به بدن می چسبد) بعد دثار (لباس خانگی که روی لباس زیر پوشیده می‌شده، سوم: ثوب و به تعبیر قرآن ثیاب (جمع ثوب) که ظاهراً‌ هروقت از خانه بیرون می رفتند یا در مجالس و یا محل حضور افراد غیر خانواده پوشیده می‌شده و چهارم: جلباب که سراسر بدن را می‌گرفته و پنجم: خمار (که در آیه 31 سوره نور‌ آمده)] مهم آن است که پس از نزول آیه پوشش بانوان باید به نحوی معرف پوشش اسلامی باشد و بانوان مسلمان با این پوشش خاص از دیگر زنان و خانواده های غیر مسلمان و زنان غیر عفیف تشخیص داده شده یا حداقل به مسلمانی شناخته میشدند. از این مسئله طریقیت جلباب یعنی پوشش حداکثری زنان و حفظ خود و لباسهای زیرین از نگاه نامحرمان هنگام حضور در جامعه به دست می آید.

ادامه دارد.

891) نقدی بر یک مقاله در مفهوم شناسی جلباب/3

ادامه بحث و نقد شواهد تاریخی

- استفاده از جلباب به عنوان لباس رویین

در روایتی که حرکت حضرت زهرای را به سوی مسجد برای ایراد خطبه فدکیه نقل میکند. آمده است: حضرت خمارش را بر سرش) بست و جلبابش را بر تن کرد: «لَانَتْ حِمَارَهَا عَلَى رَأْسِهَا وَ اشتملت بجلبابها، (طبرسی، ۱۳۰۳، ج۱، ص ۹۸) در ادامه در وصف جلباب آن حضرت آمده است: جلبابش به قدری بلند بود که به هنگام راه رفتن قسمت پایین آن زیر پایش قرار میگرفت (همان) از این نقل به دست نمی آید که حضرت جلباب را بر سر افکنده باشد، گرچه قابلیت آن وجود داشته است [تعلیقه: با این وصف چرا به عنوان شاهد مطرح شده؟ این که از این استفاده نمی‌شود که نشد مجوز شبهه افکنی!‌ از خیلی عبارت‌ها استفاده نمی‌شود؛ باید چیزی ذکر شود که از آن بر مراد استفاده شود!!]؛ چنان که از عایشه نقل شده است: «خمرت وجهی بجلبابی صورتم را به وسیله جلباب خود پوشاندم (بخاری ۱۳۲۲، ج ۶، ص ۱۸) همچنین آمده است: سدلت أحدانا جلبابها من رأسها على وجه ها؛ یکی از ما جلباب خود را از روی سرش به صورتش افکنده (آبی داود، بی تا، ج ۲. ص ۱۶۷) که امکان انداختن جلباب بر روی صورت را تأیید میکند اما الزاما لباس سر نبوده است. [تعلیقه:‌ در این نقل که به لحاظ استدلال بر معنای لغت تمام است، شیوه و اوصاف جلباب زنان به روشنی بیان شده است. جلباب بر سر گذاشته می‌شده که از روی سر بر صورت کشیده می‌شده و معنا ندارد بر دوش بیندازند و آن را بر صورت بکشند! در روایت عایشه (نقل اول) هرچند سر نیامده ولی به طور طبیعی چنین بوده زیرا جلباب اگر بر دوش انداخته شودو سپس بخشی از جلوی آن جلوی صورت برده شود، پایین آن از زمین فاصله می‌گیرد و بخشی از پا نمایان می‌شود! هرچند جلبابی که بر دوش انداخته شود، بیشتر خاصیت تبرّج، نمایش و زیباسازی را دارد تا پوشش و حجاب و مانند آن، که نه با خانواده پیامبر ص سازگاری دارد و نه با شأن نزول‌ها!]

در برخی از نقلهای تاریخی آمده است که زنی گفت من همراه همسرم برای مداوای مجروحان و پرستاری بیماران در شش غزوه حاضر بودم خواهرم از پیامبری پرسید اگر ما جلباب نداشته باشیم. مجازیم از خانه خارج نشده و برای این امور حاضر نشویم؟ حضرت فرمود از جلباب خواهرش استفاده کند و در امور خیر و مهمانیهای مؤمنان حاضر شود (بخاری ۱۳۲۲، ج ۲، ص ۲۲) این جمله، دو احتمال دارد:

الف) جلباب را از خواهرش عاریت بگیرد و بپوشد و برای امور بیرون از منزل حاضر شود؛ [تعلیقه: این احتمال بسیار بعید است؛ زیرا شخص آشنای پیامبر ص نبوده که حضرت به حسب ظاهر بداند خواهری دارد که جلباب – مثلا - اضافه دارد.]

ب) از همان جلباب که وسیع است دو نفری استفاده کنند و خود را با آن بپوشانند. چون جلباب پارچه ای وسیع است که میتواند دو نفر را هم در برگیرد (ر.ک: مبارکفوری، ۱۴۱۰، ج ۳، ص ۷۵). [تعلیقه:‌ این احتمال با تفسیر برخی لغت‌شناسان مانند جوهری هماهنگ است. جوهری جلباب را به ملحفه (چادرشب) تفسیر کرده که پارچه‌ای وسیع و بزرگ بوده است.]

این نقلهای تاریخی نشان میدهد جلباب لباسی است که روی لباسهای معمولی پوشیده می شد سرتاسر بدن تا قدمها را نیز می پوشانده و بیشتر برای بیرون از منزل و حضور در اجتماع مورد استفاده واقع می شده است. [تعلیقه:‌ روشن است با توجه به نقدهای فوق و ضعف ذاتی برخی استدلال‌ها این جمع‌بندی پذیرفتنی و علمی نبوده و نادرست تلقی می‌شود.]

890) نقدی بر یک مقاله در مفهوم شناسی جلباب/2

جلباب به معنای بالاپوش یا عبا

[تعلیقه:‌ پیش از بررسی این متن تذکر یک نکته مهم است و آن این که چون ظاهرا نویسندگان مقاله بر این باورند که جلباب پیش از خمار نازل شده، اگر جلباب را به معنای مشهور تلقی کرده و بپذیرند به دام شبهه یا سؤال مهمی می‌افتند که راه گریزی از آن ندارند و آن این که: اگر جلباب – که پوشش کامل و فراگیر است – اول نازل شده باشد و بعد خمار – پوشش سر و گردن و سینه – آیا این کوتاه آمده از حکم و کم کردن و سبک کردن آن نیست؟ ( یعنی تخفیف در حجاب). در پاسخ به این پرسش یا باید بپذیرند که تخفیفی در کار بوده – که قطعا نادرست است و هیچ شاهدی و قرینه‌ای آن را تأیید نمی‌کند بلکه همه ادله و شواهد علیه آن است و هیچ قائلی هم ندارد – یا جلباب پوشش فراگیر نبوده و با آیه خمار تکمیل شده و یا جلباب برای همه زنان نبوده و افراد خاصی مخاطب بوده‌اند. از آن‌جا که نویسندگان با توجه به انبوهی از قرائن و شواهد گزینه نخست واخیر را نمی‌پذیرند، ناگزیرند به گزینه وسط یعنی کاستن از پوشش جلباب پناه آورند و یا مانند ما اساسا منکر تقدم نزول جلباب بر خمار شوند (مطلب صحیحی که شواهد و قرائن مهمی بر آن دلالت دارد و نگارنده در مقاله و نگاشته‌های متفاوت به اجمال و تفصیل به آن پرداخته است و در وبلاگ موجود است.)]

نظر مختار این تحقیق بنا بر شواهد روایی و تاریخی مرتبط با آن عصر که ما را به معنای جلباب در عرف آن زمان رهنمون میشوند معنا کردن جلباب به لباس گشادی است که بالای لباس ها پوشیده می شود. این دیدگاه مطابق با نظر بخشی از مفسران است. برای مثال گنابادی آن را پیراهنی گشاد که بالای لباسها پوشیده میشود معنا کرده و در ادامه آن را کوچک تر از ملحفه و یا خود ملحفه و یا از ملحفه کوچک تر دانسته است گنابادی، ۱۴۰۸، ج ۳، ص ۲۵۶). [تعلیقه: گنابادی (۱۲۵۱ـ۱۳۲۷ق) جزو مفسران متأخر و ملقّب به سلطان علیشاه و مشهور به سلطانعلی گنابادی، از اقطاب متأخر سلسله نعمت اللهی است.]

آیت الله مکارم شیرازی پس از نقل چند معنا برای جلباب قدر مشترک آنها را لباسی می داند که بدن را بپوشاند. وی مینویسد بیشتر به نظر میرسد منظور پوششی است که از روسری بزرگ تر و از چادر کوچک تر است (مکارم شیرازی و همکاران، ۱۳۷۷، ج ۱۷، ص ۴۲۸) [تعلیقه:‌ حتی اگر مقلد تفسیر نمونه هم باشیم باز پوشش سر در گزینه‌ مورد توجه این تفسیر وارد شده است.] بر همین اساس ایشان معتقد است منظور از «یدنین نزدیک کنند این است که زنان جلباب را به بدن خویش نزدیک سازند تا درست آنها را محفوظ دارد نه اینکه آن را آزاد بگذارند؛ به طوری که گاهی کنار رود و بدن آشکار گردد و به تعبیر خودمان لباس خود را جمع و جور کنند (همان). [تعلیقه:‌ چنان که در جای خود گفته‌ایم، فراز «یدنین علیهن من جلابیبهن» به دلیل ناسازگاری دنی و علی مشتمل بر تضمین نحوی- بلاغی است. در مورد مشابه «دانیة علیهم ظلالها» المیزان و برخی دیگر به آن اشاره و یا تصریح کرده‌اند. برای آگاهی بیشتر ر.ک: پست "797) تفسیر «یدنین علیهن من جلابیبهن»"]

وهبه زحیلی نیز آن را به لباسی معنا کرده است که زن بالای پیراهنش می پوشد و یا پیراهنی که همه بدن را در بر میگیرد از حیلی، ۱۴۱۸، ج۲۲، ص ۱۰۶) [تعلیقه:‌ از عبارت نمی‌توان دریافت که مراد او پوششی است که شامل سر نباشد.]

خطیب عبد الکریم هم جلباب را به معنای لباس گرفته و می نویسد: آیه دستور می دهد زنان با لباس خویش اجسامشان را تا قدم هایشان بپوشانند. این لباس لباس شرم و حیا و وقار است؛ برخلاف لباس زنانی که با تبرج و خودنمایی بیرون می آیند که مردان را به سوی خویش دعوت میکنند (خطیب، ۱۳۲۴، ج ۱۱، ص ۷۵۲). [تعلیقه:‌ از تعبیر «تا قدم‌هایشان» به خوبی می‌توان دریافت که مراد وی از لباس پوششی است که شامل سر می‌شود و این به دلالت اولیت نیز برقرار است.]

صادقی تهرانی نیز آن را به لباسی که تمام بدن زن را بپوشاند و زینت هایش از خلال آن پیدا نباشد معنا کرده است. به نظر وی یک لباسی برای حجاب سر داریم که همان خمار است که با آن زن سر و سینه اش را میپوشاند و یک لباس که سایر بدن را میپوشاند که همان جلباب است (صادقی تهرانی، ۱۴۰۶، ج ۲۳، ص ۲۰۷ در حقیقت ایشان مراد از جلباب را بالاپوش می داند.

ا نحوه پوشش کامل سر و گریبان زن در آیه ۳۱ سوره نور آمده است و مفسران از جمله وليضربن بخمرهن على جيوبهن ) آن را استفاده کرده اند. برابر شأن نزولها زنان پیش از این روسری بر سر داشتند ولی آن را به پشت سر می بستند و از این رو گردن

[تعلیقه:‌ هرچند نگاشته مفسر تفسیر الفرقان چندان روشن نیست لیکن در سخنرانی که در پایگاه اطلاع‌رسانی اش درج شده، آمده است: «در آنجا هم «يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِن جَلَابِيبِهِنَّ» جلباب سرتاسری است. «يُدْنِينَ» ادناء متعدّی به نفس است. اگر کلّ سرتاسری باید کلّ بدن را بگیرد، میفرمود «یدنین جلابیبهنّ»، در اینجا اگر روسری باید کلّ صورت را، کلّ یقه را بگیرد، میفرمود «خمرهنّ». پس این دلیل است بر اینکه هم «إِلَّا مَا ظَهَرَ مِنْهَا»، هم «بِخُمُرِهِنَّ»، هم «مِن جَلَابِيبِهِنَّ» که مِن تبعیض است، باء هم باء تبعیض است، دلیل است بر اینکه حجاب اسلامی حجاب کلّی است، منهای صورت که «مَا ظَهَرَ مِنْهَا» است و منهای دست که «مَا ظَهَرَ مِنْهَا» است.» این بیان به معنای مشهور نزدیک است.]

شواهد این دیدگاه عبارتند از:

شواهد تاریخی

شواهدی تاریخی مبنی بر استعمال واژه جلباب در معنایی مترادف با بالاپوش یا عبای غیر مختص به سر و قابل استفاده برای مردان و زنان وجود دارد.

- استفاده از جلباب برای مردان و عدم اختصاص به زنان

نمونه اول در برخی از نقلها از واژه جلباب و مشتقات آن برای مردان استفاده شده است.

برای مثال در روایتی علی بن عقبه بن خالد میگوید من و معلی بن خنیس به محضر امام صادق شرفیاب شدیم وقتی وارد اتاق شدیم ایشان آنجا حضور نداشت. سپس از نزد زنانش به نزد ما آمد در حالی که جلباب بر تن نداشت: « فَخَرَجَ عَلَيْنَا مِنْ جَانِبِ الْبَيْتِ مِنْ عِنْدِ نِسَائِهِ وَ لَيْسَ عَلَيْهِ جِلْبَابٌ» (برقی، ۱۳۷۱، ج۱، ص ۱۶۹).

[تعلیقه: اولا:‌ استدلال به روایات امام صادق ع ( 83- 148ق) در موضوع بحث (معنای جلباب در زمان نزول) تمام نیست؛ زیرا احتمال تغییر معنا و استخدام این واژه در مورد مردها می‌رود.

ثانیا:‌ اگر جلباب برای مردها و زن‌ها به کار رود، نمی‌توان برای رمزگشایی معنای مورد استفاده برای زنان از کاربست آن برای مردان بهره گرفت و این مطلب واضحی است! درست مثل این که امروزه زن و مرد هر دو کت و شلوار می‌پوشند، آن‌گاه ما بخواهیم برای تعریف و توصیف کت مردانه از اوصاف کت زنانه استخدام کنیم و برعکس!!]

نمونه دوم در تاریخ یعقوبی نقل شده است که عایشه در زمان عثمان روزی پیراهن پیامبر را برداشت و ندا داده ای مسلمانان این جلباب رسول خداست که هنوز کهنه نشده ولی عثمان سنت پیامبر را از بین برده است: إذا دلت عائشة قميص رسول الله، و نادت یا معشر المسلمين هذا جلباب رسول الله لم يبل، وقد أبلى عثمان سنته» (یعقوبی، بی تا، ج ۲، ص ۱۷۵).

[تعلیقه: به تاریخ یعقوبی (م284ق) نیز نمی توان استناد کرد؛ زیرا عادت ابن واضح یعقوبی این بوده که مطالب تاریخی را در ذهن خود حل می‌کرده و به زبان خود بازسازی و خلاصه می‌کرده است؛ بنابراین، باید تعبیرها را از ابن واضح دانست مگر این که روایتی در منابع حدیثی یافت شود که تازه بر این اساس نیز نمی‌توان به آن استناد کرد به دلیل ثانیا بالا!]

از این دو نقل تاریخی استفاده میشود که جلباب چادر و مخصوص زنان نبوده است؛ بلکه بالاپوشی به شمار می رفته است که مردان نیز از آن استفاده می کردند.

ادامه دارد.

889) نقدی بر یک مقاله در مفهوم شناسی جلباب/1

در سال 1402-1403 جناب آقای سعید داوودی لیمونی و خانم فریده پیشوایی مشترکاً مقاله‌ای را با عنوان «واکاوی معنای واژه «جلباب» در آیه ۵۹ سوره احزاب و نقد دیدگاه های تفسیری پیرامون آن» نگاشته و در مجله «مطالعات اسلامی زنان و خانواده» (دو فصلنامه علمی پژوهشی سال یازدهم، شماره 20 سال 1403 ) منتشر کردند. بر اساس این مقاله «جلباب بالاپوشی است که تمام بدن را در بر می گرفته است ولی الزاماً در معنای آن پوشش سر وجود ندارد. هر چند قابلیت افکندن شدن روی سر را داشته است. جلباب همچنین مختص به زنان هم نبوده است و بنابراین نحوه پوشش سر مورد نظر این آیه نیست بلکه این حکم در آیه ۳۱ نور آمده است.. نتیجه اینکه آیه مورد بحث بر طریقیت جلباب در نحوه پوشش بدن زنان به جز سر و عفت ورزی حداکثری دلالت می کند.»

این مقاله با اشکالات عدیده‌ای روبه‌رو است که نتیجه را کاملا تغییر می‌دهد؛ از این رو با توجه به اهمیت موضوع لازم دیدم عین مطالب مقاله را همراه با نقد و تعلیقات در معرض دید مخاطبان قرار دهم. بر اساس این نقدها نظریه مشهور «پوشش فراگیر (از سر تا پایین‌تنه)» درست و باقی گزینه‌ها نادرست است. ضمنا در نقد این مقاله - به خواست و یاری خدا - نکات دیگری را نیز یادآور شده و رمزگشایی می‌کنیم.

متن مقاله:‌

مفهوم شناسی جلباب

جلباب در لغت به ملحفه (جوهری، ۱۳۷۶، ج ۱، ص (۱۰)

[تعلیقه:‌ گفته جوهری بسیار مهم و غیر قابل قیاس با دیگران است؛ زیرا او مدت‌ها در حجاز زندگی کرده و گذشته از این مؤید به شاهد ادبی نیز هست. اهمیت صحاح جوهری که به گفته سیوطی در المزهر به مانند «صحیح بخاری» بین کتب حدیث است، باعث شده جزو منابع مقاییس و لسان باشد. متن جوهری چنین است:

«و الجِلباب: المِلحفة. قالت امرأة (هى جنوب أخت عمرو ذى الكلب ترثبه‏) من هذيل ترثى قتيلا:

تَمشِى النسورُ إليه وَهْىَ لاهِيَةٌ

مَشْىَ العذارَى عليهم الجلابيب

ملحفه که به فارسی به آن چادرشب گفته می‌شود، پارچه‌ای وسیع است که زن به راحتی خود را می‌تواند با آن بپوشاند. در شعر می‌گوید: "کرکس‌ها، بی‌خیال و بی‌توجه، مانند دوشیزگانی که جامه‌هایشان را پوشیده‌اند، به سوی او می‌روند." تشبیه کرکس / عقاب که سراسر سیاه‌پوش است به دوشیزگانی که سراسر بدنشان را جلباب پوشانده است.

جوهری با استشهاد به این بیت و لحاظ وجه شبه، جلباب را به ملحفه ترجمه کرده است.]

پیراهن (ابن فارس، ۱۴۰۴، ج ۱، ص ۴۷۰)

[تعلیقه: متن ابن فارس چنین است:‌ «و من هذا اشتقاق الجِلباب، و هو القميص، و الجمع جلابيب. و أنشد:

تمشى النُّسورُ إليه و هى لاهية مَشْىَ العذَارَى عليهن الجلاليبُ (محشی:‌ البيت لجنوب أخت عمرو ذى الكلب ترثيه. انظر الحيوان( 2: 185/ 6: 329) و اللسان( جلب)، و الأغانى( 20: 22- 23).)

يقول: النسور فى خلاءٍ ليس فيه شئٌ يَذْعَرُها، فهى آمنةٌ لا تَعْجَل.»

ابن فارس به شعر شاعر توجه دارد ولی وجه شبه را ناقص بیان کرده است. دقت شود:‌ پیراهنی که ابن فارس گفته شامل سراسر بدن کرکس می‌شود، لیکن "محلفه" در بیان جوهری (اگر وجه شبه را کامل در نظر گرفته باشد) نشان می‌دهد کرکس مد نظر او سراسر مشکی بوده است.

‌او می گوید: کرکس‌ها در فضایی باز هستند که چیزی برای ترساندن آنها وجود ندارد، بنابراین در امان هستند و عجله نمی کنند.

دقت شود: این بیت شاهد ابن حماد و فهم او ملحفه است و همین بیت شاهد ابن فارس و فهم او قمیص است؛ از این رو نمی‌توان از این بیت به حدود وجه شبه دست یافت.]

و پیراهن و خمار معنا شده است (راغب اصفهانی، ۱۴۱۲، ص ۱۱۹۹).

[تعلیقه:‌ نقل کلام راغب میانه مقاییس و لسان خطای راهبردی در فهم واژگان است؛ زیرا راغب مفردات را با توجه به فهم خویش از آیه نگاشته و از این رو در مرحله پس از معناشناسی بر اساس معانی معجمی کارایی دارد و به آن خواهیم پرداخت. البته معترفیم که تأثیر اجتهاد در مفردات زیاد نبوده لیکن با توجه به رویکرد او، بی تردید مفردات در منابع به اصطلاح «کاربردشناسی»‌ طبقه‌بندی می‌شود.]

ابن منظور اقوال مختلف درباره جلباب را از اهل لغت نقل کرده است. وی ابتدا می نویسد: جلباب پیراهنی است از خمار بزرگ تر و از رداء کوچک تر و زن با آن سر و سینه اش را می پوشاند. سپس اقوال دیگری را نقل میکند: پیراهنی (پارچه ای) گشاد کوچک تر از ملحفه که زن آن را در بر می کند؛ ملحفه پارچه ای که بالای لباس ها قرار میگیرد و زن با آن پیراهنش را پنهان میکند مانند ملحفه مراد از آن همان خمار است؛ چادر یا روپوشی که زن با آن خودش را میپوشاند و زن را در بر میگیرد؛ ازار البته ازاری که تمام بدن زن را در بر میگیرد مانند چادر شب ازار (لیل) یعنی پارچه ای رنگی که به هنگام خواب و برای پوشاندن تمام بدن از آن استفاده میشود؛ رداء مقنعه که زن با آن سر و پشت و سینه اش را می پوشاند این منظور، ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۲۷۲)

[تعلیقه:‌ متن ابن منظور از جهاتی حائز اهمیت است. متن کامل به قرار ذیل است:

من مطالبم را داخل قلاب در متن ابن منظور اضافه می‌کنم:

«و الجِلْبابُ‏: القَمِيصُ [باید دقت کرد مراد از قمیص چیست؟]. و الجِلْبابُ‏: ثوب أَوسَعُ من الخِمار [وقتی صحبت از خمار می‌شود، یعنی جلباب هرچه هست شامل پوشش سر نیز هست و این نشان می‌دهد ثوبی که مراد او بوده با ثوبی که متبادر این زمان است،‌تفاوت می‌کند و حتی می‌توان قمیص را هم در معنای ثوب گرفت؛ زیرا بدون هیچ شاهدی آن را در قالب ثوب تکرار کرده است ( الجلباب: القمیص والجلباب: ثوب ...)]، دون الرِّداءِ، تُغَطِّي به المرأَةُ رأْسَها و صَدْرَها [دقت شود: از واژه "ثوب" استفاده کرد و آن را به پوششی تفسیر کرد که سر و سینه را می‌پوشاند؛ بنابراین «ثوب» از نظر او شامل پوشش سر نیز می‌شود]؛ و قيل: هو ثوب واسِع، دون المِلْحَفةِ [دقت شود:‌ ثوبی که شامل سر و صدر بود و در این جا به "واسع" نیز متصف شد، کمتر از "ملحفه" است و از این بیان می‌توان به معنای «ملحفه»‌ در بیان جوهری دست یافت؛ یعنی پارچه‌ای بس بزرگ که ما به آن چادرشب می‌گوییم که چیزی وسیع‌تر از چادر یا عبای امروز عربی است که سراسر بدن را می‌پوشاند.]، تَلْبَسه المرأَةُ؛ و قيل: هو المِلْحفةُ [این نقل سخن ابن حماد جوهری است. دقت شود:‌ گویا ابن منظور ملحفه را برای جلباب نپسندیده؛ زیرا آن را بسیار بزرگ‌تر از اندازه بدن یک زن می‌داند! او ثوب یا قمیص را مقدم داشته که سر و سینه یا سراسر بدن را می پوشاند ولی اندازه آن به ملحفه نمی‌رسد]. قالت جَنُوبُ أُختُ عَمْرٍو ذي الكَلْب تَرْثِيه:

تَمْشِي النُّسورُ إليه، و هي لاهِيةٌ،

مَشْيَ العَذارَى، عليهنَ‏ الجَلابِيبُ‏

معنى قوله و هي لاهيةٌ: أَن النُّسور آمِنةٌ منه لا تَفْرَقُه لكونه مَيِّتاً، فهي تَمْشِي إليه مَشْيَ العذارَى. و أوّل المرثية:

كلُّ امرئٍ، بطُوالِ العَيْش، مَكْذُوبُ،

و كُلُّ من غالَبَ الأَيَّامَ مَغْلُوبُ‏

[دقت شود:‌ از نظر ابن منظور "جلباب" هرچه باشد، سر را می‌پوشاند.]

و قيل: هو ما تُغَطِّي به المرأَةُ الثيابَ من فَوقُ كالمِلْحَفةِ؛ و قيل: هو الخِمارُ. و

[در این جا گویا سخن جوهری را تقریر کرده است. ولی یک باره از عرش بر فرش آمده و کنار ملحفه (پوششی بزرگ‌تر از بدن یک زن) به خمار (پوششی که سر و سینه را می‌پوشاند و بر اساس برخی قرائن تا بخشی از بازوها نیز پایین می‌آمده است).]

في حديث أُم عطيةَ: "لِتُلْبِسْها صاحِبَتُها من‏ جِلْبابِها". أَي إزارها.

[دقت شود: می‌گوید: "باید همراهش جلبابش را به او بپوشاند." یعنی کسی که جلباب نداشته، برای این‌که بتواند از خانه بیرون آید زیر جلباب دیگری پنهان شود؛ یعنی جلباب به قدری وسیع بوده که دو نفر را می‌پوشانده. ابن منظور در تفسیر چنین پوششی از «ازار»‌ استفاده کرده است؛ پس ازار از نظر او با توجه به این روایت پوششی وسیع بوده است.]

و قد تجَلْبَب‏. قال يصِفُ الشَّيْب:

حتى اكْتَسَى الرأْسُ قِناعاً أَشْهَبا،

أَكْرَهَ‏ جِلْبابٍ‏ لِمَنْ‏ تجَلْبَبا[1]

[دقت شود: این بیت مهم است. می گوید: تا این که سر با پوششی خاکستری یا مخلوط سفید و سیاه پوشانده شد؛‌ بدترین جلباب برای کسی که جلباب بگیرد.

نکته این بیت که مهم است این است که جلباب هر معنایی داشته باشد، شامل پوشش سر هست و این معنا تا کنون بر قرار بوده و نقد بلکه ردّی است بر دیدگاه مخدوش کسانی که «جلباب» را در خصوص پوشش زن‌ها به عبای مردانه به سبک امروزین آن یعنی شانه به پایین تفسیر می‌کنند!]

و في التنزيل العزيز: يُدْنِينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ‏ جَلَابِيبِهِنَ‏. قال ابن السكيت، قالت العامرية: الجِلْبابُ‏ الخِمارُ؛ و قيل: جِلْبابُ‏ المرأَةِ مُلاءَتُها [لباس بیرونی] التي تَشْتَمِلُ بها، واحدها جِلْبابٌ‏، و الجماعة جَلابِيبُ‏، و قد تَجَلْبَبَتْ‏؛ و أَنشد:

و العَيْشُ داجٍ كَنَفا جِلْبابه‏

و قال آخر:

مُجَلْبَبٌ‏ من سَوادِ الليلِ‏ جِلْبابا

[می‌گوید:‌ "از تاریکی شب بر خود جلباب گرفت" یعنی تاریکی شب که جسم او را فرا می‌گیرد به جلباب تشبیه شده است. در این تشبیه جلباب به منزله «ملحفه»‌ پوششی وسیع بلکه اوسع از جسم انسان است.]

و .... و

في حديث عليّ‏: مَن أَحَبَّنا، أَهلَ البيتِ، فَلْيُعِدَّ للفَقْرِ جِلْباباً، و تِجْفافاً.

[در این سخن امیر المؤمنین علی ع نیز جلباب پوششی فراگیر در نظر گرفته شده است؛ زیرا فقر تمام انسان را در بر می‌گیرد نه بخشی از او را.]

ابن الأَعرابي [کوفی]: الجِلْبابُ‏: الإِزارُ؛ قال: و معنى‏ قوله‏ فليُعِدَّ للفَقْر؛ يريد لفَقْرِ الآخِرة، و نحوَ ذلك.

قال أَبو عبيد [قاسم بن سلّام (م 224ق)] قال الأَزهريّ: معنى قول ابن الأَعرابي‏ الجِلْبابُ‏ الإِزار لم يُرِدْ به إزارَ الحَقْوِ، و لكنه أَراد إزاراً يُشْتَمَلُ به، فيُجَلِّلُ جميعَ الجَسَدِ؛ و كذلك إزارُ الليلِ، و هو الثَّوْبُ السابِغُ الذي يَشْتَمِلُ به النائم، فيُغَطِّي جَسَدَه كلَّه.

[سخن ابن الاعرابی و توضیح ابوعبید –خبیر در لغت – و ازهری – صاحب تهذیب اللغة – در باره "ازار" و تأکید بر پوشش همه بدن "فیجلل جسده کله" و نیز به همین معنا دانستن «ازار اللیل» که همه بدن را می‌گیرد " فيُغَطِّي جَسَدَه كلَّه" جالب توجه و تأکید سخن جوهری در صحاح است.]

و قال ابن الأَثير: أَي ليَزْهَدْ في الدنيا و ليَصْبِرْ على الفَقْر و القِلَّة. و الجِلْبابُ‏ أَيضاً: الرِّداءُ؛ و قيل: هو كالمِقْنَعةِ تُغَطِّي به المرأَةُ رأْسَها و ظهرها و صَدْرَها، و الجمع‏ جَلابِيبُ‏؛ كنى به عن الصبر لأَنه يَستر الفقر كما يَستر الجِلْبابُ‏ البَدنَ؛ و قيل: إنما كَنى بالجلباب عن اشتماله بالفَقْر أَي فلْيَلْبس إزارَ الفقرِ و يكون منه على حالة تَعُمُّه و تَشْمَلُه، لأَنَّ الغِنى من أَحوال أَهل الدنيا، و لا يتهيأُ الجمع بين حُب أَهل الدنيا و حب أَهل البيت‏.

[دقت شود:‌ در سخن ابن اثیر لغوی (544 ـ606 ق) – صاحب "النِّهايَةُ فى غريب الحديثِ والأثَر" و برادر ابن‏اثير - نويسنده الكامل فى التاريخ (555 ـ630 ق) - بارها به پوشیده شدن همه بدن و نیز به ویژه «سر» اشاره رفته است.

در مجموع:‌ جلباب با هر لفظی تفسیر شده باشد ( ملحفه، ازار، ثوب، قمیص، خمار) پوشاندن همه بدن و یا بخشی است که در آن، از اجزای بدن «سر» متفق علیه و اجماعی است.]»

[پایان سخن ابن منظور با تعلیقات و توضیحات نگارنده]

فیومی آن را لباسی میداند که از خمار بزرگ تر و از رداء کوچک تر است فیومی، بی تا، ج ۲، ص ۱۰۴). طریحی آن را پارچه ای بزرگ تر از خمار و کوچک تر از رداء معنا میکند که زن آن را بر سرش می اندازد و بقیه آن را بر سینه اش رها میکند طریحی، ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۲۳).

مصطفوی پس از نقل اقوال لغویان مینویسد: جلباب پارچه ای است که بر روی پیراهن قرار میگیرد و بدن و پیراهن را می پوشاند؛ چادری که زن با آن خودش را در بر می گیرد یا ملحفه و ردایی که با آن تمام بدن را میپوشاند و روی پیراهن قرار میگیرد (مصطفوی، ۱۴۰۳، ج ۲، ص ۹۵).

[تعلیقه:‌ بعد از نقل مطالب از مثل جوهری، ابن اعرابی، ازهری، ابن فارس، و امثالهم نوبت به فیومی و طریحی و مصطفوی – که مورد اخیر اساسا مربوط به کاربردشناسی است و نه معناشناسی - نمی رسد؛ از این رو از بررسی سخن این لغویان متأخر خودداری می‌کنیم هرچند سخنشان با فهم ما همراه باشد.]

چنان که روشن است در معنای جلباب میان اهل لغت اختلاف نظر وجود دارد [تعلیقه:‌ هر چند اختلاف هست لیکن این اختلاف بیشتر در استعمال الفاظ است و در مفهوم اشتراک زیادی وجود دارد. غالباً – که سخنان آنان در بالا نقل شد – آن را پوششی فراگیر می‌دانند و برخی با تفسیرهای متفاوت حداقل از پوشش سر و سینه سخن به میان آوردند؛ از این رو اگر کسی بر پوشش فراگیر تمرکز نکند، لاجرم باید هر معنایی در نظر می‌آورد، پوشش سر را شامل شود]. جلباب مطابق با اصل معنایی جلب که پوشاندن باشد (ر.ک این فارس ۱۴۴۰، ص ۴۶۹) [تعلیقه:‌ این نحوه آدرس دادن به مقاییس درست نیست. متن ابن فارس از این قرار است: "جلب‏: الجيم و اللام و الباء [أصلان‏]: أحدهما الإتيان بالشئ من موضعٍ إلى موضع، و الآخر شئٌ يغَشِّى شيئا." و اتفاقاً‌ معنای اول نیز کاملاً‌ هماهنگ بلکه اولی است؛ به این بیان که همان طور که در جلب شخص را از جایی به جایی می‌برند (جلب کردن)، وقتی زن جلباب می‌گیرد پوشش را از سمتی به سمت دیگر می‌برد که بدن را کاملاً‌ بپوشاند. احتمالاً‌ معنای دوم (پوشاندن) نیز به معنای نخست بازمی‌گردد و نیز ظاهر کلام ابن فارس پوشاندن کامل است.] وكتب لغت متقدم ارک فراهیدی، ۱۴۰۹، ج ۶، ص ۱۳۲ و از هری (۱۴۲، ج ۱۱، ص ۶۴) به خمار ( چارقد روسری بزرگ، مقنعه، یا چیزی بزرگ تر از خمار پارچه ای که با آن سر و سینه پوشیده میشود؛ پیراهن گشاد؛ لباسی که روی لباسها قرار میگیرد روپوش [تعلیقه: عبارت «پیراهن گشاد؛ لباسی که روی لباسها قرار میگیرد روپوش» بی سند ماند!!! ما در بالا نشان دادیم که مراد آن‌ها از قمیص یا ثوب با معنای متبادر امروزین ما متفاوت است.]) ملحفه ازار و چادر شبی که تمام اندام زن را در بر می گیرد. معنا شده است. بنابراین نمیتوان از طریق کتب لغت به معنای دقیقی از جلباب دست یافت ولی قدر متیقن معانی بیان شده دلالت وضعی جلباب بر لباسی است که اندام زن را بپوشاند به گونه ای که این پوشش برای دیگران قابل مشاهده باشد. [تعلیقه:‌ بر اساس آن‌چه که به تفصیل در بالا آوردیم، این نتیجه و جمع‌بندی مخدوش و نادرست است.]


[1] ( 1). قوله‏[ أشهبا] كذا في غير نسخة من المحكم. و الذي تقدّم في ثوب أشيبا. و كذلك هو في التكملة هناك.