899) تأملی تازه در داستان ذبح اسماعیل
[سوره الصافات (37): آيات 101 تا 110]
فَبَشَّرْناهُ بِغُلامٍ حَلِيمٍ (101) فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قالَ يا بُنَيَّ إِنِّي أَرى فِي الْمَنامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ ما ذا تَرى قالَ يا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ (102) فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبِينِ (103) وَ نادَيْناهُ أَنْ يا إِبْراهِيمُ (104) قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (105) إِنَّ هذا لَهُوَ الْبَلاءُ الْمُبِينُ (106) وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ (107) وَ تَرَكْنا عَلَيْهِ فِي الْآخِرِينَ (108) سَلامٌ عَلى إِبْراهِيمَ (109) كَذلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ (110) إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنِينَ (111)
ترجمه:
پس ما او را به پسرى بردبار مژده داديم. (101) هنگامى كه با او به حد [کار و] کوشش [سن جوانی] رسيد، گفت: پسرم! همانا من در خواب مىبينم كه تو را ذبح مى كنم، پس ببین رأی و نظرت چیست؟ گفت: پدرم آنچه به آن مأمور شده اى انجام ده اگر خدا بخواهد مرا از شكيبايان خواهى يافت. (102) پس هنگامى كه آن دو تسليم [خواسته خدا] شدند و ابراهيم، جبين او را به زمين نهاد [تا ذبحش كند] (103) و او را ندا داديم كه: اى ابراهيم! (104) خوابت را تحقق بخشیدی [و فرمان پروردگارت را اجرا كردى]، به راستى ما نيكوكاران را اين گونه پاداش مىدهيم [كه نيّت پاك و خالصشان را به جاى عمل مىپذيريم.] (105) به يقين اين همان آزمايش روشن بود. (106) و ما اسماعيل را در برابر قربانى بزرگى [از ذبح شدن] رهانيديم، (107) و در ميان آيندگان براى او [نام نيك] به جا گذاشتيم. (108) سلام بر ابراهيم. (109) [ما] نيكوكاران را اينگونه پاداش مى دهيم (110) بى ترديد او از بندگان مؤمن ما بود. (111)
در این آیات برغم تلاشهای مفسران هنوز نکاتی خوب بیان نشده است:
1. چرا امتحان حضرت ابراهیم ع با امری کاملا شنیع (به ظاهر و از نگاه مردم همه دورانها) صورت گرفت؟ (و چرا خدا آن را برای همگان روایت کرد؟)
دقت شود: خدا میتوانست مانند حضرت یعقوب ع یا ایوب ع یا حضرت آدم ع با از دست دادن یا فقدان فرزند او را بیازماید، ولی امری را اراده فرمود که کاملا غیر طبیعی است؛ بنابراین نیازمند یک رمزگشایی ویژه است.
2. چرا او را ورای این امتحان «محسن» نامید و بر آن تأکید کرد؟ طبعاً نمی توان صرف اطاعت موجب اطلاق «محسن» باشد یا دستکم بلیغ نیست؛ پس قصه دیگری ورای این ظاهر محتمل است.
البته نکاتی هم در آیه وجود دارد که در غالب یا همه تفاسیر مورد توجه نبوده است؛ مثلا
- «صدقت الرؤیا» نمیتواند تصدیق ذبح کامل باشد؛ گویا گفتگویی بین خدا و پیامبر صورت گرفته باشد و او قول به ذبح داده باشد، در این صورت است که میتوان گفت «قد صدقت».
- نقش خانواده در این امتحان و مسیر امامت حضرت ابراهیم ع. یعنی در مسیر امامت زن و فرزند هیچ تأثیری بر او نگذارند. در این امتحان، با ذبحی اینچنین بزرگ و غیر متعارف دستمایه اعتراض یک زن - هرچند مؤمن و صبور - فراهم میشود.
- «الصابرین» هم اوج تسلیم است؛ یعنی ای پدر! ای آخ هم از من نخواهی شنید! نمیگوید مرا محکم ببند، دهانم را ببند تا صدایی از من نشنوی، بلکه میگوید صدایی، اعتراضی، آخی هم نمی شنوی! من الصابرین برای اسماعیل نبی ع همین است وگرنه بعد از کشته شده به صبر نیاز ندارد.
توضیح نگارنده در پاسخ به پرسشهای فوق
ما در خصوص این آیه تأویلاتی داریم که مراد از «ذبح عظیم» امام حسین ع یاران او است.
حال به سراغ آیات فوق بریم. اگر ما باشیم و این آیات و بدون لحاظ روایات، به نظر نمی رسد بتوان توضیحی برای این آیات و برای رفع ناهمگونی در آن ها یافت، هرچند به یقین میدانیم ورای این ظاهر و رد ژرفساخت این عبارات و در دانش شخصی حضرت ابراهیم ع مطالبی وجود دارد که توضیح دهنده این عبارات است. برای تقریب به ذهن و صرفا برای توضیح نقش دانش شخصی و معنای تأویل ناگزیر یک قصه و گفتگوی ساختگی ارائه میکنیم تا بتواند این عبارات را پشتیبانی کند؛ یعنی زیر سایه این قصه خیالی ما بتوانیم بین این آیات انسجام و همایش برقرار کنیم. هرچند این قصه خیالی است لیکن نشان میدهد چگونه ظاهر و تأویلات متکی و وابسته به دانش ورای آنهاست که از دسترس ما خارجاند؛ و از رهگذر این تبیین نقش وجایگاه تأویلات روشن میشود؛ این که تأویلاتی که برای ما نقل شده میوه است که گاه نیازمند خاستگاه خاصی است که در ورای الفاظ پنهان است. در باره دانش شخصی در آشنایی با دانش علوم قرآن (فلسفه علوم قرآن)، آخرین مبحث کتاب (تأویل) توضیح کافی آمده است.
https://eitaa.com/jotting/2653
و
حال برویم سراغ داستان خیالی تبیین کننده بخشهایی از حکمتهای احتمالی نهفته در آیات فوق:
فرض کنیم گفتگویی بین خدا و حضرت ابراهیم شکل گرفته باشد:
خدا بفرماید: ای ابراهیم هیچ میدانی قرار است غالب فرزندان این پسر دلبندت گمراه و راهی جهنم شوند؟!
ابراهیم عرضه دارد: خدایا! این خیلی ناراحت کننده است، چه باید کرد؟ آیا راهی هست که مانع این گمراهی شوم؟
خدا بفرماید: بله، یک راه وجود دارد و به تو اجازه میدهم اگر موافق باشی آن را انجام دهی.
ابراهیم عرضه دارد: چه کار میتوانم انجام دهم؟
خدا بفرماید: فرزند خود را - اگر پذیرفت - به قتل برسان و جلوی آن را بگیر!
ابراهیم: این کار را انجام میدهم.
ابراهیم با پسرش مشورت و قصه را نقل میکند. او هم مانند پذر از خود گذشتگی کرده و با ذبح شدن به نفع فرزندانش موافقت میکند و چون میداند یک روی دیگر این سکه، امتحان الهی و بروز میزان تسلیم او است، به پدر میگوید: پدر من حتی در برابر این کار «آخ» هم نمیگویم. ابراهیم ع با مادر صحبت میکند تا او را قانع کند و موفق میشود و در نهایت پسر را به قربانگاه میبرد. در این جا و هنگامی که در آستانه ذبح است و چاقو بر گردن فرزند کشیده میشود، خدا میفرماید: ای چاقو گردن را نبر! و چاقو نمی برد و خدا به ابراهیم میفرماید: ما راه دیگری را برگزیدیم که هم این پسر بماند و هم آن گمراهی که در فرزندان او بیان شد برطرف شود. او شهادت یکی از فرزندان پسرت به نام «حسین» به همراه فرزندان و اصحابش است که چراغ راه دیگران خواهد شد. بعد خدا میفرماید: ای ابراهیم حال این گوسفند را ذبح کن و این سنتی باشد برای آیندگان تا همواره به فداکاری بزرگ تو و فرزندت و هدایت حسین ع توجه کنند و درس آموزند.
خب، دوباره به این داستان خیالی نگاهی بیندازیم! این داستان خیال و واقعیت را به هم آمیخته تا بتواند سؤالات بیپاسخ را پاسخ و بین اجزای یک داستان رابطه منطقی وانسجام برقرار کند. این مطالب خیالی در نقش آنچیزی است که به آن «دانش شخصی» میگوییم و دست ما از آنها کوتاه است و این به معنای نیاز ما به تبیین اهل بیت ع است؛ بنابراین اگر تأویلی از اهل بیت ع به ما میرسد نباید به این سادگی انکار کرد، شاید ورای آن دانش شخصی در کار باشد و اهل بیت ع فقط میوه را (تأویل) را در اختیار ما گذاشته باشند و دانش شخصی را مطرح نکرده باشند یا مطرح کرده باشند و به ما نرسیده باشد. نتیجه این که باید برای ایجاد انسجام در عبارات قرآنی روی دانش شخصی و ویژه اهل بیت ع حساب کرد؛ چرا که آنها مخاطبان اصلی قرآن هستند که توان دارند همه تعالیم آن را کامل دریافت کنند. البته این منافاتی با دریافت اجمالی و سطحی ما ندارد که همان اندازه هم معتبر است و اعتبار آن مستند به آیات و روایات است ولی توقع فهم کامل محل بحث و نظر است. مثال دیگری می زنم که مطلب بیشتر روشن شود:
در سوره تین «التین» و «الزیتون» به امام حسن و امام حسین - علیهما السلام - تأویل شدهاند. در نگاه اول و بدون توجه به دانش شخصی احتمالی این تأویلات بیگانهاند! ولی نباید به این سادگی از کنار این تأویلات گذشت؛ زیرا اهل بیت ع از دانش شخصی برخوردار بودند که ما نیستیم. اگر فرضاً در گفتگوی شخصی پیامبر اکرم ص و خدا آمده باشد (فرضاً): ای پیامبر همه قرآن یا مثلا سوره تین در باره اهل بیت تو نازل شده است. خب این آگاهی کلی که بر قرآن یا سوره تین - مثلا- سایه انداخته، به خوبی تأویل تین و زیتون به دو تن از اهل بیت ع آشکار کرده و منطقی جلوه میدهد. این فروض و تخیلات صرفاً برای این بود که بگویم نباید با تأویلات جاهلانه برخورد کرد؛ اگر تأویلی سند قابل اعتماد دارد و ما به رابطه منطقی آن با آیه و یا فرازی از آن دست نیافتیم، زود انکار نکنیم شاید ورای آن توضیحی باشد که این ارتباط را رمزگشایی کند. البته این سخن به معنای پاشیدن گرد ابهام بر آیات نیست و از سوی دیگر به معنای فرضهای بی حاصل برای رمزگشایی نیز نیست، بلکه به معنای عدم انکار و نیز عدم تحمیل دیدگاههای تکلف آمیز است.
در خصوص جزئیات دیگر آیه نکاتی در تکمیل اضافه خواهد شد ان شاءالله.
بسم الله الرحمن الرحیم
